
۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه
فرهنگ شرم(2) پردهً سوراخ دار

۱۳۸۷ دی ۴, چهارشنبه
فرهنگ شرم(1) عقاید مدرن، واکنش سنتی

۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه
مجازات به سبک طالبان

-

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه
هنرمندان تبلیغات کار
یکی از سرگرمی های من تماشای خلاقیت هایی است که شرکت های تبلیغاتی برای جلب توجه بیشتر بینندگان به کار می برند.
طراحی و ساخت تبلیغات خود امروزه تبدیل به کاری هنری شده اند و هنرمندان بسیاری را هم جلب خود می کنند.
این دو تصویر را بطور نمونه از یک کار تبلیغاتی برای هشدار در مورد دیده شدن کد رمز کارت های اعتباری توسط دیگران انتخاب کرده ام. ترجمه نوشته روی تصویر را در آخر این پست آورده ام.
با هم ببینیم،(برای بزگتر دیدن تصاویر لطفا روی آنها کلیک کنید).
تصویر اول:

این هم تصویر بعدی:

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه
سوغات آمستردام

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه
مجازات های هلندی، ناکارآمد در مورد جوانان بزه کار مهاجر


۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه
در جدال با درون خود (قسمت دوم) تحلیل مدرن

گفتم: واقعا ناامیدانه نگاه می کنی، ولی یادت باشد که من در این پست واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسیدپاش در ایران با کامنت های هلندی هایی برخورد کرده ام که همگی طرفداری از قصاص می کردند،(بعد به تفصیل از کامنت ها و همینطور نتیجه گیری خودم و واکنش خوانندگان در جاهای مختلف گفتم) این را چگونه توجیه می کنی؟
یک نکته کوچک که از قلم افتاده این است، درست است کامنت هایی که تو ترجمه کرده ای از سایت پرفروش ترین روزنامه هلند است، اما در یک کلاسه کم سواد تا متوسط، خواننده (وکامنت گذار) آن هستند و جایی در قشر روشنفکر جامعه ندارد، طیفی که اتفاقا خواننده وب لاگ تو آشنایی کمی با عقاید و واکنش های آنان دارد. غرب با روشنفکرش با شرق ارتباط دارد، رفتار این طیف از انسان غربی برای انسان شرقی می تواند غیر منتظره باشد. شاید بهتر بود این موضوع از قبل توضیح داده می شد.
اما نکته اصلی اینجاست، اینهایی که این کامنت ها را گذاشته اند خود در داخل و لمس کننده این قوانین نیستند، از دختر بی گناهی خوانده اند که توسط شخصیت شیطانی داستان اسید به صورت اش پاشیده شده و حالا قرار است بتلافی با اسید نقش منفی داستان را کور کنند. به احتمال زیاد بیشتر از" چشم در برابر چشم" از قصاص نمی دانند( احتیاجی هم نیست که بدانند).
خودت هم نوشته ای که با مجازات های شل اینجا مقایسه کرده اند، هیجان زده شده و قاضی را تشویق کرده اند.
به فیلم های اکشن هالیودی نگاه کن، در کدام یک از آنها نقش منفی با رعایت حقوق انسانی دستگیر و بر اساس قانون محاکمه می شود؟ تقریبا همیشه قهرمان به بدترین شکل ممکن دخل طرف را می آورد و تماشاچیان هم کیف می کنند. این کامنت گذاران در نهایت تماشاچیان مسابقه "K1" هستند که بیرون رینگ ضربات کاری طرفین را با جیغ همراهی می کنند ولی با زور هم نمی توان برای لحظه ای آنها را به درون رینگ فرستاد.
می گویم: من هم تقریبا همین ها را گفتم اما بسیاری حرف مرا قبول نکردند.
با خنده می گوید: برای اینکه همه قبولت کنند باید آیه نازل کنی، برای نزول آیات هم اول باید پیامبر شوی که آن هم مستلزم ریاضت های دراز مدت اولیه و سالهای طولانی یافتن حواریون است که در نهایت باز هم یهودایی پیدا می شود که قبولت نکند. اینها را می گم که مواظب باشی چون ذات شرقی مستعد این کار است، دلیل اش هم اینکه همه پیامبران شرقی بوده اند. راحت تره بپذیری که خیلی ها با تو موافق نباشند، قشنگی اش هم به همین است، غیر از این که باشد فقط یکی می گوید و بقیه هم موافقت می کنند.
اما گذشته از شوخی، اگر تحلیل مدرن را پایه قرار دهیم باید بتوانیم که استدلالت را اثبات کنیم.
تحلیل مدرن یعنی چی؟ یک قسمت از تحلیل مدرن بزبان ساده یعنی استفاده ازآمار، مستندات، واقعیات و بعد جمع بندی آنها و نتیجه گیری نهایی.
اینها را در دوران متوسطه در مدرسه می آموزیم، تمرین می کنیم، در خیابان برای کارآموزی آمارها و نظر سنجی های مختلف می گیریم و بعد بر اساس آنها جمع بندی لازمه را کرده و از تحلیل خود بر مبنای آنها دفاع می کنیم(در اینکه در ایران هم همینگونه است و کار گروهی و اینگونه آمار و نظرسنجی ها و تحقیقات بیرون مدرسه وجود دارد، مطمئن نیستم).
برای اینکه بفهمیم که هلندی ها موافق قصاص(و احیانا سایر قوانین مذهبی) هستند، چه آمار و داده هایی را می توانیم لحاظ کنیم؟ فقط چند کامنت هیجانی؟
اگر جواب آری است، خوب پس باید بتوانیم افکت این کامنت ها را در جامعه، سیاست و رفتار اجتماعی هلند نشان بدهیم.
ببینیم چه احزابی با چه برنامه هایی موفق به کسب رای می شوند؟ کجایند احزاب موافق این گونه مجازات ها. هلند حتی آمریکا هم نیست که بگویم صداهای ضعیف مجال شرکت در انتخابات را نمی یابند. حتی عقاید افراطی مثل ابو جاجا و حزب عربی اسلامی او هم کلی فرصت تبلیغات می یابند و در نهایت حتی به مرزهای داشتن یک کرسی مجلس هم نمی رسند.
در رفتار اجتماعی چطور؟ وقتی کسی قریانی خشنونت می شود خانواده و دوستانش چه می کنند؟ جنگ قبیله ای و نژادی براه می اندازند و نقشه برای انتقام از مجرم و خانواده اش را می کشند و یا "اعتراض خاموش" بر پا می کنند(تصویر این پست مربوط به یکی از همین اعتراضات خاموش می باشد، خانواده و دوستان مقتول با یک شاخه گل، یک شمع و بادبادکی در دست در محل قتل اجتماع کرده و همدیگر را دلداری می دهند) این نشانه پذیرش نقش قربانی است و یا عشق انتقام؟ نشانه های عشق به قصاص در این جامعه کجا هستند؟
این واقعیت قابل اثبات این جامعه است و نه کامنت های تشویقی برای قاضی/ رامبوی ایرانی.
با سوال چرا من ِ درون ات با افکارت هماهنگی ندارد شروع کردیم، اجازه بده با مثالی این موضوع را کلی تر کنم.
چند سال قبل یک دانش آموز عرب/آفریقایی من(که همیشه بهترین نمره ها را هم داشت) به من گفت: غربی ها برای اینکه گوشت خوک می خورند همه انگل و کرم دارند، اکثرا مریض اند و عمرشان هم کوتاه است.
پرسیدم: از کجا می دانی؟
گفت: امام مسجدمان گفته است.
گفتم: از امام مسجدتان بپرس که این عقیده خود را بر اساس چه آمار و مستنداتی بدست آورده است، آنها را با ذکر ماخذ معرفی کند.
گفت: امام ما حتی معنی این کلمات را هم نمی داند.
پرسیدم: پس بر چه اساسی این تحلیل را ارائه داده است؟
گفت: خوب امام است، مطالعات دینی دارد، و همه چیز می داند.
پرسیدم: اینکه اینجا می آموزی که یک تئوری باید مبتی بر دلایل و مستندات باشد را لحاظ نمی کنی؟
گفت: چرا در درس مسلما این کار را می کنم، اما این چه رابطی به عقیده و ایمان من دارد، چون اینجا درس می خوانم باید باور خود و فرهنگ خودم را هم به شما بفروشم؟!!
بگذار از ناهماهنگی دیگری بگویم. طرف دیگر تحلیل مدرن کدام است؟ همه از بر می دانیم. "تئوری و نتایج حاصله از آن در عمل"، "عقیده و آزمون آن"، "باور و نقش آن در گذر تاریخ"
کدام یک از این فرمول ها سبب ارتقای اجتماعی/ فرهنگی در شرق شده است؟
کدام یک سبب تردید شما در سنت ها و تلاش برای تغییر آنها شده است؟
در چه نقطه ای آموخته علمی شما باعث تغییر رفتار اجتماعی/ فرهنگی شده است(بجز استفاده از ابزار)؟ لطفا در جامعه( در حالت کلی) آن را پیدا کرده و به من معرفی کن.
گفتم: چیزی در این لحظه به ذهنم نمی رسه. من هم فکر می کنم که ما نتوانسته ایم پیوند خوبی بین یافته های مدرن و زندگی سنتی خود بزنیم، یا حداقل هنوز آنها را در زندگی اجتماعی خود وارد نکرده ایم.
یادت باشد برای اینکه بتوانی یافته های فکری ات را وارد جامعه کنی باید جامعه ات و نیاز هایش را بشناسی، اگر جامعه نیاز دورنی به یافته هایت نداشته باشد، براحتی آنها را پس زده و یا از کنارشان لیز خورده به راه خودش می رود.
حالا تو به سوال من جواب بده، نیاز جامعه ات در این ماجرای اسید پاشی به چه مجازاتی است؟
آیا مجازات های هلندی(نرمال یک سال و نیم تا دو سال زندان با تراپی/ روانکاوی) می تواند مجازاتی مناسب باشد؟
گفتم: خب مجازات های هلندی را در همینجا هم همه از شل و رقیق بودنش می نالند، ولی فکر می کنم هر چقدر هم که سنگین بشود نمی تواند در ایران کارایی داشته باشد.
موافقم، مجازات ها باید بر اساس نیاز خود جامعه و فرهنگ تنظیم شوند، البته طوری که نه مخالف روح قوانین حقوق بشر باشند و نه خارج از واقعیت و نیازهای خود همان جامعه( ونه البته همیشه مطابق سلیقه فرهنگ و سنت)جوری مانور در میان مرزهای حقوق انسانی و نیاز روز جامعه.
می دانی که هلند آلان به این نتیجه رسیده است که قانون مجازات های ما در خود هلند هم برای مهاجرین ناکارآمد هستند و باید بر اساس نیاز جوامع مهاجر و فرهنگ آنها مجازات های ویژه تهیه شوند(پست بعدی ام ترجمه ای در همین رابطه است)...
(برای جلو گیری از طولانی تر شدن مطلب، دنباله آن را در فرصتی دیگر از سر خواهم گرفت، از همه شما که حوصله کرده و آن را می خوانید پیشاپیش تشکر می کنم.)
قسمت اول این مطلب: در جدال با درون خود
مطلب مرتبط: واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسیدپاش در ایران
۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه
در جدال با درون خود

۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه
واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه
رادیو زمانه و تنگ نظری ما

(توضیح: نویسنده این مطلب کوچکترین ارتباط مالی و کاری با رادیو زمانه نداشته، ندارد و نخواهد داشت)
۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه
راه حل های مدرن به روش هلندی/مشکل رابطه جنسی با همسر

بئاتریس ریتسما(Beatrijs Ritsema)خبرنگار روزنامه معروف(Trouw) هلند می باشد.او ستونی را در این روزنامه در اختیار دارد و هر شنبه به سوالات خوانندگان روزنامه، در زمینه های مختلف اجتماعی/فرهنگی جواب های مدرن می دهد. برای آشنایی بیشتر با نویسنده و راهنمای طرح سوال لطفا اینجا را کلیک کنید
۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه
جامعه قانونی، شهروند قانونمند

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سهشنبه
پایانی هنرمندانه بر جدال بین مذهبیون و داروینیست ها!
همانطور که می دانید ده ها سال است که مذهبیون بدلیل باور به داستان آفرینش و آدم و حوا حاضر به پذیرش فرضیه تکاملی داروین نبوده و در مقابل آن ایستاده اند.
یک هنرمند کاریکاتوریست توانسته از تلفیق این داستان مذهبی با فرضیه تکاملی داروین طنزی هنرمندانه بسازد.
او داستان مذهبی هابیل و قابیل و کشته شدن هابیل با سنگی توسط برادرش قابیل را، با نگاهی داروین گونه سوژه طنز خود کرده است.
با هم ببینیم.
برای بزرگتر دیدن تصویر لطفا روی آن کلیک کنید.

۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه
تعریف خیانت و مرزهای آن

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه
صیغه، نئو پست مدرن ایرانی

تلفن رو که برداشتم، همسر یکی از صمیمی ترین دوستان در ایرانم با خنده گفت: اون ورا مد شده که طرف رو پشت خط اینهمه معطل می کنند؟
صدای گرمش منو ناگهان به گذشته برد. او و همسرش از بچه های روشنفکر، تحصیلکرده، بسیار امروزی و با عقایدی مدرن بودند، از اونهایی که همه به دوستی با آنها افتخار می کردند.
بعد از کمی احوالپرسی پرسیدم: همسرت چطوره؟
گفت: خوب، عالی، بهتر از این نمی شه، به تازگی از پست مدرن به نئوپست مدرن اسباب کشی کرده.
گفتم: این که حالا گفتی معنی اش چی می شه؟
گفت: هیچی دیگه نئوپست مدرن شده به سبک ایرانی، رفته یک دختری رو صیغه کرده.
با خنده پرسیدم: این چیه، یک جوک جدیده؟
گفت: آره، با این تفاوت که این بار شخصیت هاش بسیار واقعی اند، این دفعه زندگی منه که جوک شده. و بعد به آرامی بغض اش ترکید....
اشتباه کردم و بعد از تمام شدن صحبت در همان حالت عصبی شماره دوستم را گرفتم.
صدایم را که شنید فورا گفت: پس کلاغه خبر رو رسونده.
گفتم: نه بوی گندش رو شنیدم.
گفت: خوبه توپت هم که پره، چه کاری می توانم برایت بکنم.
گفتم: خواستم بدونم چقدر تو لجن فرو رفته ای؟
گفت: تا گردن، ولی خوشبختانه سرم هنوز بیرونه و می توانم به قضاوت و ژست الکی تو بخندم.
گفتم: صیغه! خجالت نمی کشی بدبخت.
گفت: نه مگه چکار کردم، نه خلاف شرع کردم، نه خلاف قانون و نه خلاف عرف.
گفتم: خلاف شعور و عقیده خودت که کردی، مگر نه اینکه امثال تو باید این جامعه را جلو ببرند، تو نبودی که می خواستی سرمشق و الگوی جامعه ات باشی؟....
گفت: تمام این شعارهای قشنگت رو سر هم جمع کنی ببری سوپر سر محله مون، یک دوغ آبعلی هم کف دستت نمی ذاره.
اینها همه شعار های دوره محمد رضا شاهی ه، منو تو بودیم که گول روشنفکر بازی چند تا بوی کباب شنیده رو خوردیم و فکر کردیم که آوانگارد شده ایم، بابا جون اونها همه مردند، باقی کس خل ها هم یا مثل تو زبلی کردند و زدند بیرون و کون لق بقیه رو گفتند و یا از منم قاطی ترند.
گفتم: با این وقاحت ات چی رو می خواهی توجیه کنی؟ برگشتت به دوران فتحعلی شاه رو؟
گفت: نه دیگه، اینه که می گم حالیت نیست، من از تو صد مرتبه امروزی ترم. تو مشکل ات فقط اسمش ه، مگه نه؟ "صیغه" اسمش امل یه، اخه، کسر شان می یاره. خب کاری نداره، نگو صیغه، مدل خودتان بگو، بگو(my affair) یا صداش کن "گرل فرند" قول می دم که اونوقت مشکل ات حل می شه. بعد از سالها تازه چشمام رو باز کردم دارم جامعه ام رو اون طوری که هست می بینم و نه اون طوری که تو کتابها انو نوشته بودند و به خورد ما می دادند. رک بهت بگم، تازه فهمیده ام که تو اصلا تو باغ نیستی، اینجا رو نمی شناسی، زمانی هم که اینجا بودی جامعه شناسی ات زیاد بهتر از این نبوده.
اونجا واسه خودت تو آمستردام نشسته ای، و معلوم نیست که چه غلط ها که می کنی، انوقت داری برای من حکم صادر می کنی؟ تو چی از اینجا می دونی که به خودت اجازه می دهی منو محاکمه کنی، یک نگاهی به نوشته های اینترنتی ات بیانداز، یکی از بچه هایی که قبلا با کلی افتخار ازت بهش گفته بودم و آدرس وب لاگ ات را هم برایش فرستاده بودم، باهام تماس گرفته که بابا قهرمانت هم که بچه کونی از کار در آومد، تو وب لاگش گزارش تصویری از Gay Pride روز جشن همجنسگرایان در آمستردام گذاشته. حالا هی بیا درستش کن که نه به خدا این بچه خوبیه، این کاره نیست، فکر می کنه مخاطبش همون چهار تا دوروبری هاش تو آمستردام هستند، یادش می ره که داره واسه این ور می نویسه، یادش رفته که ما اینجا به اینها همجنس گرا نمی گیم، می گیم بچه کونی....
گفتم: مثل اینکه حسابی خودت رو آماده کرده ای.
گفت: خوب فهمیدی، یه چند باری هم تمرین کردم، که وقتی تلفن زدی چطور باید جوابت رو بدم، آلان هم حسابی حالم بده، اگر تلفن رو قطع نکنی بدتر از اینها می شنوی.
گفتم: می دانی که تلفن رو قطع نمی کنم، پس سعی کن چیزی رو جا نندازی.
یه نیمچه خداحافظی گفت و گوشی را گذشت.
دو روز بعد دوباره به او تلفن زدم: خوبی؟
گفت: شرمنده بابت اون حرفها، می دونم که بدل نگرفته ای، از خجالت ام روم نمی شد باهات تماس بگیرم، راستش دارم می پکم.
گفتم: می خواهی بگی موضوع چیه؟
گفت: همه چی دست بدست هم داده، فشار ها زندگی در این جامعه، اختلافات کوچک خانوادگی، ولی خب موضوع اصلی مربوط به سکس می شه. چند سالیه که رابطه جنسی منو همسرم خوب نیست، راستش دیگه احتیاجی به سکس نداره و با اکراه حاضره که سکس داشته باشه، منم که نمی توانم خودمو بهش تحمیل کنم. در این مدت چند باری در این باره صحبت کردیم، تلاش دارویی، روانپزشکی کردیم، ولی هیچ کدام تاثیر لازمه رو نگذاشت. خب منم آدمم، فقط یک بار هم قراره زندگی کنم، هنوز چهل سالم هم نیست، نه می توانم و نه می خوام که از آلان تارک دنیا بشم.
چند باری به اش پیشنهاد کردم بیایم خارج زندگی کنیم، شاید محیط عوض کنیم چیزی تغییر کنه و یا چه می دونم... ولی قبول نکرد، گفتم بیایم پیش تو، یادته بهت تلفن زدم گفتم برای آمدن تشویق اش کن.
اوایل یک چند باری گریزی شیطنت کردم، ولی فایده نداره، از سلامت طرف مطمئن نیستی، همه اش هم دلهره این رو داری که اگر گیر بیافتی، زندان و شلاق و تازه اگر بد بیاری طرف شوهردار هم باشه که تا سنگسارش رو هم باید بری. یک بار هم یکی از همین ها با همدستی برادران لاتش کلی حق السکوت ازم گرفتند. بقیه اش را هم که می دونی، بقول خودت بو گندش تا اونجا هم رسیده. این هم آخر آرزوهای من" ما که می خواستیم جهانی را مهربان کنیم، دیدی چطوری خودمان اینقدر نامهربان از کار در آمدیم" کی فکر می کرد زندگی من اینطور به گه کشیده بشه.
برای دلداری گفتم: نسل ما برنده نداشت.
گفت: برنده اگر نداشت، همه هم که نباختند، بعضی شانس آوردند و بعضی هم کمتر از من احمق بودند.
گفتم: حالا می خواهی چکار کنی؟
گفت: نمی دانم، همه چی بدجوری ریخته به هم، اگر ببینی چی به سر همسرم آمده، تو همین مدت کم که موضوع رو فهمیده اصلا خمیده شده، دیگه اثری از اون غرور تو چشماش نیست، اعتماد بنفس اش رو هم بکلی از دست داده. من که هر دفعه به چشماش نگاه می کنم از خجالت آب می شم.
می دونی اون حرفهایی که بتو زدم فقط توجیح های الکی بود، صیغه (affair) نیست، صیغه "گرل فرند" هم نیست، با جفت اینها فرق داره، تو حق داری صیغه مال همان دوران فتحعلی شاهه.
گفتم: نمی توانی با صیغه ات استوپ کنی؟
گفت: بهش فکر کرده ام، ولی آخرش چی؟ نهایت 6 ماه ریاضت می کشم و دوباره همین آش و همین کاسه.
گفتم: آخرش چی، از همسرت جدا می شی؟
گفت: امیدوارم که این اتفاق نیافته، ما هنوز عاشق همدیگر هستیم، اما اگر نخواهد که دیگر با من زندگی کند به او حق می دهم. تو بگو، واقعا یعنی سکس و عشق و ازدواج اینقدر به هم چسبیده اند، اونجا هم هر کسی که ازدواج می کنه و یا هرکی عاشق می شه، باید فقط با همون طرف سکس داشته باشه؟ نمی شه اینها رو از هم تفکیک کرد؟
گفتم: جوابتو آلان نمی دم، چون ربطی به صیغه کردن تو نداره، گره ای هم از مشکل وا نمی کنه، یادت باشه کاری که تو کردی بدترین شیوه رفع مشکل بوده است. حالا هم یه چند روزی به یک راه حل منطقی فکر کن،امیدوارم بتوانی یک جوری مشکل ات رو حل کنی، من هم تماس ام را مرتبا ادامه می دهم.
حالا یک چند روزی از این ماجرا گذشته است، واقعا نمی دانم که چه چیزی می تواند بهترین راه حل در این گونه مواقع باشد و اگر خودم جای او بودم آلان چه می کردم.