۱۳۸۷ آبان ۱۹, یکشنبه

جامعه قانونی، شهروند قانونمند




دیدن این تصویر(برای بزرگتر دیدن، لطفا روی آن کلیک کنید) برای کسانی که در اروپا(بخصوص هلند) زندگی می کنند، بسیار آشنا و عادی است. ماشینی که از کار افتاده، راننده بر اساس قوانین و دستورات راهنمایی رانندگی(که یاد گیری آن برای امتحان تئوری اجباری است) ماشین را به انتهای سمت راست جاده(لاین اضافه) رسانده و بعد خود( و سایر سرنشینان) بسرعت از ماشین خارج شده و خود را به منطقه امن(بعد از نرده های محافظ) رسانده و در آنجا به انتظار ماشین امداد(که بطور متوسط رسیدنش یک ساعت زمان می برد) می مانند.

در این مدت سرنشینان ماشین همچنان در منطقه امن جاده، در سرما و گرما ویا شب و روز می مانند، چرا که در اینگونه شرایط امکان برخورد ماشین های دیگر با آنها و یا دیده نشدن ماشین درشب، انحراف ماشینی دیگر از جاده و... وجود دارد. تا اینجا این عمل منطقی به نظر می رسد، ولی گاهی این کار رنگ افراط به خود می گیرد. بطور مثال عکس بالا را در یکی از اتوبان های ورودی به آمستردام گرفته ام. هوای فوق العاده سرد با باد و باران شدید(کسانی که در هلند زندگی می کنند بخوبی می دانند که معنی باد در هلند آن هم در یک جاده باز یعنی چی).
این خانم به تمام توصیه های راهنمایی عمل کرده و منتظر ماشین امداد است. نکته غیر منطقی این است که آن ساعت یکی از شلوغ ترین ترافیک های منطقه آمستردام بود، نوعی راه بندان که تقریبا هر ده دقیقه 20 متر می شد جلوتر رفت.
تصور کنید که من حدود 20 دقیقه در همان جا متوقف بودم(با این تفاوت که من داخل ماشین و آن خانم بیرون در آن هوای وحشتناک). در آن ترافیک سنگین تمام دستورات ایمنی که آن خانم آنها را رعایت کرده بود غیر ضروری بودند.


قبلا در این پست بحث مذهبی، سودی مساوی هیچ اندکی از رعایت و اعتماد هلندی ها به قانون نوشته ام،

اما چرا این رعایت قانون در جایی که ضرورتی هم برایش نیست و حتی می تواند رفتاری احمقانه تعبیر شود، با این جدیت اجرا می شود؟


دوست هلندی ام در این رابطه می گوید: اکثر ما مثل اسبی که دو طرف چشمانش را بسته اند و فقط می تواند جلویش را ببیند، در مقابل قانون رفتار می کنیم، همانی که آموخته ایم را بدون هیچ شکی اجرا می کنیم.


تا چندی قبل این رفتار، سوژه بسیاری از شوخی های من بود، اما نگاه من به این رفتار تغییر کرده است.

چه چیزی باعث تغییر نگاه من شده است؟


چند سال پیش با دوچرخه قصد عبور از عرض خیابانی را داشتم. سمت راست خیابان بدلیل عبور قطار بسته شده بود، سمت چپ خیابان هم در حال تعمیر بود و بندرت ماشینی از آن سمت می آمد. بدون اینکه منتطر زدن دکمه و سبز شدن چراغ مخصوص دوچرخه بشوم، عرض خیابان را طی کردم.

دو مامور پلیس در آنطرف خیابان منتظر بودند یکی از آنها(دختری جوان و تازه کار) جلویم را گرفت و شروع به نوشتن برگ جریمه کرد.

شروع کردم به بحث که: چرا داری جریمه می کنی؟ می بینی که یک طرف برای قطار و طرف دیگر هم بدلیل تعمیر بسته است.

گفت: قانون نوشته که در این گونه شرایط حق عبور از چراغ قرمز را داری؟


با قانون چکار داری؟ کمی منطقی فکر کن، چرا من در این حالت باید منتظر چراغ سبز بمانم؟


گفت: کار من عمل به قانون است و نه منطقی فکر کردن به قوانین.

از بدشانسی من همکارش(مرد، میانسال) هم مشغول جریمه کردن خانمی هلندی بود و نمی توانستم جریمه شدنم را گردن خارجی بودنم و راسیست بودن مامورین بگذارم.


با عصبانیت برگه جریمه را گرفته و داشتم می رفتم که پلیس مرد که کارش تمام شده بود و بحث من و همکارش را هم شنیده بود، ازم پرسید: می توانم برای یک لحظه وقتت را بگیرم؟

وقتی موافقت کردم گفت: می دانم که این جریمه بنظرت غیر منطقی می اید ولی توصیه می کنم که به قانون منطقی نگاه نکنی، فکر کن روزی دیگر با ماشین در یک تقاطع هستی و هیچ ماشین دیگری هم نیست، منطق ات می گوید که احتیاجی نیست منتطر سبز شدن چراغ باشی، بار دیگر در خیابانی که خلوت است منطق ات دوباره می گوید احتیاجی نیست که حدکثر سرعت را رعایت کنی، جایی دیگر منطق ات می گوید که برای یک فاصله کوتاه احتیاجی به بستن کمربند ایمنی نداری و تو همینطور با کمک منطق ات مدام برای قانون تبصره می سازی، دیگران هم همین کار را می کنند، به خودت که بیایی دیگر قانونی وجود ندارد.


به حرفش اعتنایی نکرده و رفتم، اما بمرور زمان این گفته درستی خودش را بیشتر و بیشتر برای من اثبات کرد. در این گونه جوامع احتیاجی نیست که برای اجرای قانون منطق را بکار ببری(اجرای قانون با فکر درباره تغییر و یا ساخت قانون فرق دارد).

در جوامع اول قوانین با حداکثر یک پله پایین تر از شهروندان و نیاز جامعه خود را آپدیت می کنند، گاهی هم رعایت این قوانین دست و پا گیر است ولی شهروند قانون مند برای آن حاضر به ساخت تبصره برای قانون نیست و اجرای آن را ولو غیر ضروری می پذیرد.


اما برای من که از جامعه ای تعریف نشده و با قوانینی کهنه و یا غیر قابل اجرا آمده ام(و یا در آنجا هستم) ملزم بودن و پذیرش قانون امکان ندارد.

بطور مثال یادمه که در قوانین رانندگی قانونی بود بنام دو ایسته! یعنی برای عبور از چهارراه های دارای آن تابلو باید دو ایست کامل می کردیم، چیزی که در عمل و در خیابان های شلوغ آن زمان(که مسلما بدتر هم شده است) اصلا شدنی نبود.

برای همین هم در آن جامعه(و جوامع مشابه) التزام و اعتمادی به قانون وجود ندارد و ما می بایست هر کدام قوانین را بر اساس منطق خود نوشته و یا تبصره بندی کنیم.

این ضعف، ناکارآمدی و به روز نبودن قوانین نه فقط در مورد رانندگی بلکه در تمام زوایای زندگی از ما بناچار شهروندان قانون گریز ساخته است، انسانهای قانون گریزی که خود مجبور به ساخت دائمی قوانین، مرزها و تبصره های آن هستند، نوعی آنارشیست بدون کوچکترین اعتمادی به قانون و کارآمدی آن.

۲ نظر:

صندوقک گفت...

دقیقا مشکل ما ، با قانون ، فرهنگ و تک تک ارزشهایمان ایم است که برای هر چیزی یک تبصره داریم

manizheh..holland گفت...

salam..aghaye..farangi..
matnetuno..khundam..ali..bud..
darvaghe...esharatun..harf..nadasht