۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

ما دانایان کل



چندی قبل اتفاقی با کسی برخورد کردم که اطلاعاتی در مورد نحوه کسب تابعیت هلندی می خواست.

این شخص ابتدای دهه 90 به هلند آمده است و 7 سالی هم می شود که اقامت دایم هلند را دارد.

من: چرا تاکنون درخواست تابعیت نکرده ای؟

-چون مدرک زبان هلندی(سطح 2 زبان و الزامی برای درخواست تابعیت) را ندارم.

چرا نگرفته ای؟

دوستانم که از قدیم اینجا بودند گفتند فایده ای نداره، انگلیسی ات را تقویت کنی بهتره. هر کار کنی هلندی را نمی توانی خوب یاد بگیری تازه پایت را که از این یک نخود کشور بیرون بگذاری مفت نمی ارزه.

این دوستان تو خودشون زبان هلندی بلد نبودند؟

- چرا کلاس رفته بودند، اما پشیمان بودند.

پس ظاهرا دوره کاری و درسی هم در اینجا طی نکرده ای؟

- نه فایده اش چیه؟ دوستانم کلی اینجا درس خوانده اند می گویند هر کار کنی اینها کار خوب به تو نمی دهند و فقط ازت کار می کشند.
همون بهتر که حقوق بیکاری بگیری، مزایایش هم بیشتره، اونهایی که از حقوق بیکاری بیرون آمده و مشغول کار شده اند هم پشیمان اند و حسرت حقوق بیکاری رو می خورند.

اگر درست متوجه شده باشم این دوستان تو خودشان مدارک تحصیلی اینجا را دارند، به زبان هلندی تسلط دارند، تابعیت دارند، شاغل هم هستند، آنوقت تو بر اساس توصیه های آنها بیکار، بدون تابعیت و عدم تسلط به زبان هلندی مانده ای؟

- نه، من تنها نیستم، خیلی های دیگر هم هستند، یعنی می گی حق با اونها نبوده؟.....

این یک نمونه هر چند افراطی ولی واقعی از این مدل توصیه ها و اطلاعات رسانی ما به سایرن در غربت است.

بسیاری از کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند خاطراتی تلخ از این گونه راهنمایی ها و اطلاعات نادرست دریافتی از قدیمی ترها در سالهای ابتدای ورود خود به خارج را دارند.

این درسته که هر شخصی خودش مسئول راهی است که در زندگی انتخاب می کند ولی در این میان نقش توصیه کنندگان و اطلاعات دهندگان را هم نمی توان نادیده گرفت. بخصوص اینکه در ابتدای ورود به دنیای جدید و ناشناخته این اطلاعات و راهنمایی ها نقش مهم و تعیین کننده ای را ایفا می کنند.

بیشتر این مدل راهنمایی ها مغرضانه نمی باشند، بلکه ناشی از کمبود اطلاعات و بر حدسیات شخصی استوار می باشد.

متاسفانه عدم اطلاع کافی از موضوعات مختلف در غربت نوعی عقب ماندگی و کسر شان تلقی می شود که نشان از حل نشدگی در جامعه دارد، بنابراین سعی خود را می کنیم که در هر زمینه ای خود را مطلع و "دانای کل" نشان بدهیم.

فراموش می کنیم که در ایران هم با وجود آشنایی از دوران کودکی با جامعه و تغذیه مدام از طریق رسانه های همگانی و دهان به دهان(چیزی که در غرب تقریبا وجود ندارد) باز هم اطلاعات در مورد همه چیزی نداشته ایم.

خیلی که فعال باشیم در چند سال اول ورود فقط به زبان کشور جدید تسلط پیدا کرده و حداکثر اطلاعاتی هم در مورد رشته تحصیلی مان داریم، آنوقت در مقابل انبوه سوالات تازه واردین(بخصوص اینکه تازه واردین از جامعه ای آمده اند که عادت به تغذیه اطلاعاتی از آسانترین روش یعنی پرسیدن از دیگران به جای تحقیق شخصی دارند) رویمان نمی شود که از کلمه "نمی دانم"(که بسیار طبیعی است) استفاده کنیم و برای هر سوالی جوابی صادر می کنیم.

اگر لحظه ای فکر کنیم که شخص تازه وارد بسیار تاثیر پذیر می باشد و این توصیه ها می تواند نقش مهمی در شناخت شخص از جامعه ای که تازه وارد آن شده و آینده او بگذارد، شاید احتیاط بیشتری از خود نشان بدهیم.

این جمله که قبلا در این لینک در مورد آن نوشته ام، بهترین توصیه ای بوده است که در اینجا به من شده است که من هم بنوبه خود همیشه سعی در انتقال آن به دیگران را دارم.

"اولین درس زندگی در اینجا این است که اطلاعات را از مراکز اصلی اش بگیری. می دانم که در کشور خودت اکثرا اطلاعات از طریق دوستان و آشنایان و یا بقال و آرایشگر محل بدست می آید، ولی اینجا براحتی به هر جایی می توانی مراجعه و آخرین اطلاعات را بدست بیاوری"






۶ نظر:

Ali Reza Ebadat گفت...

تا اندازه ای می توانم این فرد را درک کنم. این حرف شما درست که باید اطلاعات را از منبع اصلی گرفت اما فراموش نکنیم که این فرد زبان هلندی بلد نبوده است.
مثلا د رمورد من در دو کشور آلمان و فرانسه، بدون دانستن زبان ایندو کشور گرفتن اطلاعات از منبع اصلی ساده نبود. هرچند با کمک ترجمه ماشینی و اینترنت تا اندازه ای توانستم مشکل را حل کنم. اما ایجاد ارتباط بدون دانستن زبان واقعا سخته.
پیشنهاد من به همه اینه که در درجه اول زبان متداول کشوری که در آن زندگی می کنید را یاد بگیرید. هر زمان شروع کنید خوب است.

فرنگی گفت...

برای علی رضای عزیز،



حق با شماست ، خوشبختانه امروزه با کمک اینترنت می توان اندکی گلیم خود را از آب بیرون کشید. تصور کنید زمانی که اینترنتی نبود( ویا همگانی نبود) بسیار تازه واردین که بر اثر بی اطلاعی و یا توصیه های غلط چند سالی را از دست داده و یا کلا مسیر زندگیشان تغییر کرده است

lobat گفت...

kamlan mtanetun eyne haghighateh ..va ghabele lams...movafg bashid

پرستو گفت...

من به عنوان کسی که اولین درس زندگی در اینجا را خوب مشق کرده می خواستم تاییدی بر این نوشته شما داشته باشم.جایی که من کار می کنمSociale zaken هر روز چندین پرئنده از هموطنانی دارم که سالیان سال است ساکن هلندهستند و هنوز پا روی پله اول که همان یادگیری زبان و آموختن حرفه و دانشی است نگذاشتند.
به امید آشنایی بیشتر با شما
پرستو از هلند

ناشناس گفت...

Salam
ye sola:
sarshir be zaban Hollandi chi misheh?

فرنگی گفت...

برای دوست ناشناس.
سرشیر به سبک ایرانی رو با اسم ترکی می توانید در مغازه های ترک جستجو کنید. اسم اش هم کیماک(همان قیماق) است.