۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

اختلاف اجرای عدالت با گرفتن انتقام


چندی قبل در اینجا قصاص-اجرای عدالت و یا انتقامی کور؟ در مورد اختلاف بین اجرای عدالت و گرفتن انتقام مطلبی نوشته بودم.
بعضی از خوانندگان بدرستی پرسیده بودند که اصلا عدالت یعنی چی و چرا باید با انتقام مرزبندی بشود؟

داشتم جوابی برای این سوال آماده می کردم که بجایش تصمیم گرفتم اول چرخی در اینترنت زده و ببینم دیگران در این مورد چه نظری دارند.

از این دو سایت سایت اول و سایت دوم چند جواب کوتاه و بنوعی مربوط به بحث مان را انتخاب کرده و اینجا می گذارم.(توجه شما را به این نکته جلب می کنم که سوال کننده و جواب دهندگان ظاهرا کم سن هستند، و در یک جا سوال کننده خود گفته است که برای درس فردا می خواهد اطلاعات جمع کند)

سوال: ( What is the difference between justice and revenge)

جواب ها،(از ترجمه های بهتر و روان تر استقبال می شود).
1- ( Revenge is done to satisfy you, justice is done to satisfy society.Quote -"If you are planning revenge you should begin by digging two graves.")
انتقام گرفته می شود که تو را خشنود کند، عدالت انجام می شود که رضابت جامعه را بدست بیاورد.
(نقل قول، احتمالا برگرفته از فیلمی تگزاسی)اگر قصد گرفتن انتقام داری، بهتره دو تا قبر بکنی.

2-(With justice you want to make someone understand his mistake with revenge you just want him to get hurt)
با عدالت می خواهی کسی را متوجه اشتباهش بکنی، با انتقام می خواهی که او رنج بکشد.

3-(Revenge can lack justice and justice can be done without taking revenge)
انتقام می تواند ناعادلانه باشد، عدالت می تواند انجام شود بدون گرفتن انتقام.

4- (Revenge is not justice. Revenge is when you committ an act against another person or thing to satisfy your inner anger with the person/thing. Justice is when you committ an act against a person/thing for the safety of others)
گرفتن انتقام، عدالت نیست. انتقام وقتی است که تو عملی را بر علیه کسی/ چیزی انجام می دهی تا عصبانیت درونت را خشنود کنی. عدالت وقتی است که تو عملی بر علیه کسی/ چیزی انجام می دهی برای اینکه از امنیت افراد جامعه حفاظت کنی.

5- (Justice is when you want to fine someone for touching you inappropriately. Revenge is when you want to chop off his/her hand)
عدالت زمانی است که می خواهی کسی که تو را انگشت کرده است، جریمه شود. انتقام زمانی است که می خواهی دست او را بتلافی این عمل قطع کنند.

6-(Justice is righting wrong or rebalancing forces. Whereas Revenge is the displacement of anger that only in your mind will bring balance)
عدالت راهی برای اصلاح خطا و یا تنظیم(بالانس) خشنونت می باشد، در حالی که انتقام تخلیه خشم است و فقط درون تو را به آرامش می رساند.

7- (Some people see justice as revenge by society. The line between justice and revenge is not at all clear cut)
بعضی از آدمها عدالت را انتقام جامعه از مجرم می دانند. مرزهای بین عدالت و انتقام اصلا واضح نیست.

8-(revenge can be bad but fullfilling an invididuals wants, justice is what is morally right to benefit soceity)
انتقام می تواند بد، اما ارضا کننده نیازهای شخصی باشد، عدالت قانونی اخلاقی است که منفعت جامعه را در نظر دارد.
.................
به نظر من ما بیشتر انتقام گیرنده ایم تا عدالت خواه. برای ما معنی عدالت یعنی مجازاتی اگر نه بیشتر که حداقل معادل آن (چشم در برابر چشم).
ما زیاد علاقه نداریم به مسایلی مانند خشم آنی، زیر سن بودن مجرم، شرایط روحی، بدون قصد قبلی بودن اتفاق، ترس ناگهانی،پشیمانی، امکان اصلاح و.... بها بدهیم.
برای شخص من رسیدن به هماهنگی با روح قوانینی که در دنیای مدرن امروز به آن عدالت می گویند(که اشکال آن در کشورهای مختلف جهان اول فرق می کند ولی از طلب انتقام بری هستند) راحت نیست.
ریشه ام مرا به جای فکر در باره امکان مجازات بهمراه بازآموزی و اصلاح مجرم(بمنظور جلوگیری از اتفاقی مشابه) بطرف تنبیه و تلافی مستقیم خشنونت ای که مرتکب شده می برد. بدون در نظر گرفتن این اصل ساده که اگر خشنونت ای که او انجام داده زشت و غلط است، پس تکرار آن(اینبار توسط ما) نمی تواند کاری زیبا و پذیرفته باشد، از فکر اینکه دارند تلافی کارش را سرش در می آورند، لذت می برم، فکر به اینکه اگر این اتفاق برای من افتاده بود، من هم به همین طریق انتقام خودم را ازش می گرفتم، برایم لذت بخش است و....

ولی این افکار مرا نمی ترساند، می دانم که افکارم و آموخته هایم به من اجازه تسلیم احساس شدن در عمل را نمی دهند. می دانم که از نظر فکری از این احساس فاصله گرفته ام.
قبلا هم گفته ام این احساس لذتی را به من می دهد همانند دیدن صحنه ای از فیلمی اکشن که قهرمان فیلم، بالاخره دخل نقش منفی را در می آورد و او را بسزای اعمال اش می رساند.

ولی دنیای واقعی برای من فیلم نیست، در دنیای واقعی عمیقا طرفدار قوانین مدرنی هستم که با وجود نواقص اش(که مدام سعی در بهبود آن می کند) در مجازات ها نه به تلافی عمل مجرم، بلکه به شناساندن اشتباه برای جلوگیری از تکرار آن و امکان اصلاح مجرم(بستگی به سنگینی جرم و امکان اصلاح مجرم) اقدام می کند. جواب خشنونت را با خشنونت متقابل نمی دهد و مهم تر از همه اینکه عدالت مدرن، عدالتی است که خودش را با مجرم همطراز نمی بیند.

۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

نام من اسپینوزا است


تعداد بسیاری از شرکت های بزرگ در یک اقدام هماهنگ، بجای پوسترهای تبلیغاتی، 16 سوال مشکل اجتماعی/ فلسفی را با الهام از اندیشه های اسپینوزا فیلسوف معروف قرن 17 هلندی طرح و در سراسر آمستردام نصب کردند.

در این سایت به زبان هلندی می توان تمام این سوالات را دید و به هر کدام از آنها پاسخ داد.


ایده این عمل توسط یک سازمان فرهنگی شکل گرفته که هدف خود از این برنامه(نام من اسپینوزا است) را به فکر انداختن مردم آمستردام و علاقه مند کردن آنها به اندیشه های اسپینوزا( که او را سمبل و افتخار آمستردام می نامد) می داند.

با هم این سوالات را مرور می کنیم.

1- از کجا می توانی مقررات مربوط به یک قانون جدید را پیدا کنی؟ (ترجمه ای ساده تر: چگونه می توانی قوانین یک بازی جدید را بسازی؟)

2- چرا لگد زدن به سگ جرم دارد، ولی خوردن گاو نه؟

3- وقتی خودت را با یک قانون هماهنگ نمی بینی، خودتو زیر فشار حس می کنی، یا خیلی ساده، می گویی برای است است که در اقلیت هستم؟

4- چرا کاری که ازت خواسته می شود را انجام می دهی؟

5- وقتی عمیق فکر می کنی، بعدش ترس برت می دارد؟
.
6- اقلیت ها بدردی هم می خورند، یا که فقط باعث دردسرند؟

7- چه اشکالی داره اگر برای انداختن آدامس در خیابان هم مجازات زندان در نظر گرفته شود؟

8- اندیشه های بیان شده ما به کجا می روند؟

9- آزادی اندیشه، برای چه کسانی قابل اهمیت است؟

10- واقعا چرا آدم خوری کار بدی است؟

11- آیا همه عقاید، بطور یکسان خوب هستند؟

12- فکر می کنی آلان خدا داره چه کار می کنه؟

13- چه زمانی حکومت، دشمن شهروندانش محسوب می شود؟
14- چه اندیشه هایی آنقدر خطرناک هستند که بهتره اصلا آشکار نشوند؟

15- کسی که احترام می خواهد باید متقابلا احترام بگذارد، اما بعضی بیشتر می خواهند؟ چکار می توانیم بکنیم؟

16- به نظر می آید که قدرت روی پایه های مهمتری بنیان شده است تا روی خشنونت، اما چه چیزهایی؟

۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

رای دادن و یا تحریم انتخابات؟ مسئله این است



//مقدمه: من رای نمی دهم، زیرا در انتخاب هلند مشارکتی فعال دارم(چون نتایج آن تاثیری مستقیم در زندگی من دارد). گرچه قانون بعنوان دو تابعیتی به من، حق شرکت در انتخابات دو کشور مختلف را می دهد، ولی اخلاق اجتماعی(راجع به آن بزودی خواهم نوشت) به من اجازه بازی(چه بصورت دادن رای و یا تحریم) بعنوان دو شخص را نمی دهد. این نوشته فقط بیان عقیده ام در مورد انتخابات آینده ایران می باشد//.

برای سالها عدم شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی برای من نمایانگر هویت و فهم افراد بود. این که "شناسنامه من حتی یک مهر انتخابات هم ندارد"، نشان از آگاهی و طرزفکر گوینده می داد که خودش را وارد این بازی نمی کند.

شرکت در انتخاباتی که کاندیداهای آن از انواع فیلترها عبور داده شده اند، همه از خودی ها هستند، با هم اختلاف فاحشی ندارند، از قبل تعیین شده اند، این بازی ها را فقط برای مشروعیت دادن به خود انجام می دهند و.....

انتخابات ریاست جمهوری ایران نزدیک شده است و من عقاید خودم را در مورد انتخابات ایران مرور می کنم. برایم این سوال مطرح شده است: آیا بعد از گذشت این همه سال هنوز هم نگاه من به انتخابات ثابت مانده و یا دچار تغییر شده است؟ به نظرم می رسد که بسیاری از دلایل ام در طول زمان کم رنگ شده و یا کارایی خود را بکلی از دست داده اند.
دوباره قسمتی از دلایل برتری تحریم را نگاه می کنم.

آیا رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری رای به مشروعیت نظام محسوب می شود؟
به نظرمن فقط یک رفراندام می تواند مشروعیت و یا عدم مشروعیت یک نظام را اثبات کند. اگر این گونه انتخابات ها می توانستند آورنده مشروعیت باشند که مثلا حکومت صددرصدی صدام حسین مشروع ترین حکومت جهان بایست می بود و حکومت کره شمالی مردمی ترین آنها. سنجش مشروعیت و یا عدم مشروعیت یک حکومت ابزارهای بسیار متنوع و کارآمد دیگری دارند. علاوه بر این، رای و یا تحریم ما نزد چه کسانی مشروعیت و یا عدم آن را نمایان خواهد کرد؟ خودمان، دوستان حکومت، کشورهای آزاد؟....

آیا رای ندادن در انتخابات ریاست جمهوری باعث سلب مشروعیت نظام می شود؟
اگر جواب این سوال مثبت هم که باشد، فورا سوال بعدی مطرح می شود که چند بار عدم شرکت می تواند باعث سلب مشروعیت نظام بشود؟ یکبار یا برای همیشه؟ اگر این وسط دوم خردادی بوجود آمد تکلیف چه می شود؟ می توانیم بگوییم این نظام هر بار که مردم در انتخابات شرکت کردند مشروع و هر بار که تحریم کردند نامشروع می شود؟......

نام آن کسی از درون صندوق بیرون می آید که خودشان می خواهند.(تقلب در انتخابات)
تجربه چند انتخابات اخیر نشان داده که این گفته در ست است، تقلب در انتخابات واقعیتی است که باعث اعتراض افراد داخل نظام هم شده است. ولی بعد از انتخابات دوم خرداد بسیاری به این نتیجه رسیده اند که شرکت گسترده می توانند تا حد بالایی تقلبات را ناکارآمد کند.

همه کاندیداها لنگه هم هستند و هر کدام که برنده شوند، اختلافی با دیگر کاندیداها ندارد.
این جمله که در دهه اول انقلاب کاملا درست بنظر می آمد، بعد از شکل گیری اختلافات عقیدتی/ رفتاری بین باصطلاح خودی های نظام، واقع بینی خود را تا حد زیادی از دست داده است. درست است که تمام این افراد داخل حکومت هستند ودر مرزهای آن خواهند ماند، ولی نگاه آنها به حکومت، نحوه اداره آن و تعریف آنها از حقوق شهروندی دارای اختلافی اساسی است. شاید مقایسه مطلوبی نباشد ولی بطور مثال اختلاف بین کاندیداهای فعلی ریاست جمهوری ایران بسیار بزرگ تر از اختلاف بین دو حزب رقیب سوسیال دمکرات و دمکرات مسیحی ها در هلند است.....

این نوشته نگاهی کوتاه و گذرا به چند تایی از دلایل تحریم انتخابات بود. دلایل کسانی که دفاع از تحریم می کنند، فقط این چند تای بالا نیست ولی بقیه هم زیاد قوی تر نباید باشند. بنظرمن ما عقیده تحریم را در عمل آزموده ایم و بی ثمر بودنش را هم طی سالها دیده ایم. امثال این گونه انتخابات هیچ حداکثری برای ما به ارمغان نخواهند آورد، منتظر تغییرات بزرگی هم نمی توان بود. اما از نگاه رئالیستی می توان حداقل ها را بدست آورد، حرکت برای ایجاد تغییری کوچک برای من منطقی تر از عدم حرکت و بدست آوردن هیچ است، بخصوص وقتی که سود این تحریم می تواند کمکی برای برنده شدن ناسازگارترین تفکر در میان این انتخاب ها شود.


۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

سال 2039- رانندگی بدون تصادف


(Marco Jungbeker) مدیر شرکت (Siemens Mobility) شرکتی فعال در زمینه نوآوری در صنایع ترافیکی و جابجایی می گوید: 30 سال دیگر تصادف رانندگی وجود نخواهد داشت، چرا که در آن زمان ماشین ها برقی، خودکار و بدون نیاز به راننده و با قابلیت ارتباط با دیگر وسایل نقلیه خواهند بود و شما براحتی می توانید در ماشین خود خبرها را خوانده و یا فیلم نگاه کنید.

شرکت(Siemens Mobility) سالانه مبلغ یک میلیارد یورو برای تحقیق در مورد نوآوری در صنایع حمل و نقل و جابجایی هزینه می کند.

اکنون دو سال است که این شرکت در سطح جهانی سرگرم تحقیق در باره آینده وسایل نقلیه در 30 دیگر می باشد. هزاران نفر از سراسر دنیا با این پروژه همکاری می کنند. در این پروژه نه فقط تکنیسین ها، بلکه متخصصین ترافیکی، پلیس و مددکاران اجتماعی هم حضور دارند.

(Marco Jungbeker) می گوید: این یک داستان تخیلی راجع به آینده نیست، این داستان بشدت مبتنی بر واقعیت و توانایی های ما می باشد. بعد از 30 سال وسایل نقلیه عمومی، کامیون ها و قطار بدون راننده خواهند بود(آمستردام بزودی متروهای بدون راننده اش را راه اندازی می کند)، وسایل نقلیه قادر به سرویس خود در هنگام استفاده خواهند بود، شارژ ماشین در روی باند جاده و پشت چراغ قرمز انجام می شود و دیگر مشکلی بنام خرابی ماشین در جاده وجود نخواهد داشت.

در سال 2039 شما با کمک ساعت مچی و یا انگشتر خود، قادر به پرداخت صورت حساب خواهید بود. ساعت مچی شما همانند کامپیوتر عمل می کند و با کمک پروژکتوری که دارد، مانیتوری سه بعدی برای شما در هوا بوجود خواهد آورد، شما با تکان دادن دست از این کامپیوتر استفاده و با دیگران مکالمات تصویری 3 بعدی برقرار می کنید.

برای این شرکت تصویر سازی از آینده یک بازی محسوب نمی شود: ما باید بدانیم که چه می خواهیم بسازیم، 30 سال زمان زیادی نیست، ما در حال حاضر مشغول تحقیق و طراحی روی انواع سیستم های فنی و ترافیکی هستیم تا بطور مثال بتوانیم ایده ماشین های سخن گو را عملی کنیم. ما به تکنولوژی جدید بشدت نیازمندیم چرا که تا 30 سال بعد 25 درصد به جمعیت جهان افزوده خواهد شد.


.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

قصاص- اجراي عدالت و يا انتقامي كور؟


مجازات كسي كه ديگري را مي كشد و يا نقص عضو مي كند چي مي تواند باشد؟
اين سوالي است كه اين روزها به شدت با آن درگيرم و به نوعی جوابی است(هر چند با تاخیر) به دوست عزیزی که خواسته بود هدر مورد اعدام بنویسید
مجازات مجرم چه می تواند باشد؟ بذار با خودم رو راست باشم.
خب غلط كرده زده كسي رو كشته.
موقع ارتكاب جرم يادش نبود كه نوبت خودش هم مي شود. حالا بخور نوش جونت.
از قديم هم گفته اند: "نزن به در كسي، مي زنند به درت" و يا "كلوخ انداز را پاداش سنگ است".
داشتي مي كشتي فكر نكردي مردن يعني چي؟ حقته ......


ياد ماجراي اسيد پاشي افتادم. قرباني ماجرا درخواست كرده بود كه: هيچ چي نمي خواهم، جز اينكه مجرم رو هم با اسيد كور كنند.
نمي خواهم همه زجري كه من كشيدم رو تحمل كنه، ولي مي خواهم بفهمه كور شدن يعني چي...

به نظرم بي راه نمي گويد. طرف این بلا رو سرش آورده، حالا حقشه که تلافی اش رو سرش در بیاریم یا نه؟
اما چرا جرات ندارم كه موافقت خودم را با صداي بلند بيان كنم؟
دوباره كه برگشتم به بحث اختلاف اخلاق وآموخته های علمي مدرن با دروني سنتي. در جدال با درون خود
كسي كه از لحاظ عقلي علوم، اخلاقیات، قوانین و انديشه هاي غربي را پذيرفته ولي موفق به يكي كردن آنها با روح و دورن شرقي خود نمي شود.

براي یا فتن جوابی برای حل مشكل ام اول واكنش احتمالي يك آدم غربي معمولي را در مواجه با اين گونه اتفاقات، مرور مي كنم.

دو تا مثال از قتل هايي به ياد دارم كه در هلند به "خشنونت بي دليل" معروف هستند. اولي دو تا جوان موتورسوار(خارجي بودن را هم براي رسيدن به درك بهتري از ماجرا به آن اضافه كنيد) در پياده رو ويراژ مي دادند و باعث افتادن خانمي مسن شدند. پسري 17 ساله خيلي مودب به آنها تذكر داد ولي آنها با كلاه كاسكت چند ضربه به سرش زدند كه باعث مرگش شد و بعد هم خونسردانه جهت خريد به سوپر ماركت رفتند.

مورد ديگر پسري براي رساندن دوست دختر به ايستگاه قطار رفته بود چند تا پسر جوان ديگر مزاحمت ايجاد مي كنند و كشيده اي هم به گوش پسر مي زنند كه منجر به مرگ او مي شود. مجرمين هم دستگير و بعدا به چند سال زندان بعلاوه روانكاوي محكوم مي شوند...


خانواده مقتول چه واكنشي نشان دادند؟
خانواده، دوستان، همشهري ها، باتفاق شهردار و مقامات شهري به رسم اينجا يك "گردهم آيي خاموش" برپا كردند. همه با شمعي در دست و شاخه اي گل در محل وقوع حادثه گرد هم آمده و به دلداري هم پرداختند. شهردار و خانواده مقتول هم بعد از ادای سكوت، كمي از خوبي هاي مقتول گفته، آرزوي عدم تكرار واقعه اي مشابه را كرده و خشنونت را محكوم كردند.(توجه كنيد خشنونت را محكوم و نه تشويق به انتقام كه خودش خشنونت متقابل است، مي كنند).

ماجراي اسيد پاشي چي؟ واكنش احتمالي يك غربي چي مي تواند باشد؟

چند روز پيش مصاجبه اي از اين خانم(Connie Culp) مي خواندم. 5 سال قبل شوهر سابق اش با شليك گلوله اي قسمت اعظم صورتش را از بين برد و براي اين كار محكوم به 7 سال زندان شد.

بعد از گذشت 5 سال زندگي در شرايطي كه نه مي توانسته است چيزي بخورد، بياشامد، ببويد و نه حتي بدون كمك دستگاه هاي تنفسي قادر به نفس کشیدن بوده است و بعد از بارها زیر تیغ جراحی رفتن، مي گويد: شوهر سابق ام را بخشيده ام، چرا كه نمي خواهم بقيه عمر را با تنفر زندگي كنم....

با همكاري هلندي افكارم را در ميان مي گذارم.
مي گويد: در اينجا قانون روی اين اصل اساسي بنيان شده است كه "بين عدالت و انتقام فرق وجود دارد".
ببين، بطور مثال حتي جرج بوش(كه متهم به جنگ افروزي هم هست!!) بعد از 11 سپتامبر در سخن راني خود مي گويد: ما تروريست ها را هر كجا كه باشند دستگير كرده و تحويل دادگاه مي دهيم.( و نه مثلا مي بريم آنها را داخل يك ساختمان و بعد با هواپيما آن را منفجر مي كنيم).

ظاهرا قانون تو بين "اجراي عدالت و انتقام گرفتن" فرقي نمي گذارد. اگر اختلاف بين اين دو در قوانين شما نهادينه شود مشكل تو هم حل شده و مي تواني حس ابتداعي انتقام گيري ات را به عدالت خواهي ارتقا دهي.

- درست مي گويي. به نقطه اي بسيار جالب اشاره داري. اختلاف بين اجراي عدالت و گرفتن انتقام.
يك قسمت مشكل از قوانيني است كه در آنها انتقام عين عدالت معني مي شود و مرزي بين اين دو وجود ندارد. من مي توانم هم عدالت خواه باشم و هم انتقام خودم را از مجرم بگيرم. مي توانم بالغانه از اجراي عدالت بگويم و همزمان حس ابتداعي انتقام گيري ام را هم ارضا كنم.
ولي قانون همه مشكل من نيست. اتفاقا همان قانون اجازه بخشيدن مجرم و يا گرفتن غرامت به عوض انتقام رو هم به من مي دهد.
مشكل اينجاست كه من همه وجودم بوي انتقام مي دهد. من با "اگر زدن تو سرت، محکم تر بزن تو سرش" بزرگ شدم. از نظر من كسي كه مي بخشه آدم ضعيفي است كه وجود گرفتن حق خودش را ندارد.
انتقام(قصاص) حق قانوني، فرهنگي و اعتقادي من است.

گفت: پس لابد مشكل "فرهنگ و برداشت نادرست از اعتقادات" است كه تو را به انتقام ترغيب مي كند. بايد فرهنگ سازي كني تا نگاه ات به جرايم و مجازات ها تغيير كند.

-قانون عوض كنيم، فرهنگ عوض كنيم، اعتقاد عوض كنيم، خودمان را عوض كنيم، ديگه چي از من باقي مي مونه كه بخواهم راجع به اون صحبت كنم؟
پس چند فرهنگي و لزوم حفظ فرهنگ خودي و حمايت از خورده فرهنگها و... چي شد؟
من براي اينكه انتقام گيري را عدالت نام ندهم بايد همه چيز خودم را(آن هم بمدل غربي) تغيير دهم؟....


همسرم نگاهي به نوشته انداخته و مي گويد: حالا چه جوري مي خواهي این نوشته را تمامش كني؟ لطفا آدمها را تقسيم بندي نكن. اين نوعي تفكر راسيستي محسوب مي شه.

- مشكل اينكه كه بدون تقسيم بندي كردن آدمها نمي توانم تمامش كنم. در نظر من آدمها در كليت يا شرقي اند و يا غربي.
حالا اين وسط يكسري هم مثل من تو برزخ ايستاده ایم و شتر سواري دولا دولا مي كنیم. روزی یک تو سری به آموخته های علمی مان می زنیم و یک لگد هم به نیازهای درونی، اسمش را هم گذاشته ایم "تلفیق". حفظ اصالت و روح شرقی و ترکیب آن با مدرنتیه غربی. تلاشی به درازی قرن و ثمری اندک.
از خود می پرسم آیا بهتر نبود، به جای این همه تلاش برای تنظیم خود با اخلاقیات غرب، قابلیت های موجود در همان فرهنگ شرقی خودمان را ارتقا می دادیم؟ مثلا معانی کلماتی مانند معرفت، گذشت، بخشش و... را ارتقا می دادیم؟ کاری که برای قرنها شعرا وعقلای مان سعی در آن داشتند؟
اگر نمی توانیم گرفتن انتقام را عین حق و اجرای عدالت ندانیم، بهتر نیست که در مذمت استفاده از این حق تاکید کرده و عفو و گذشت و بخشش را تشویق کنیم
حکایت همچنان باقی......

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

تيره پوستان- مستعدتر براي اعتياد به سيگار



نتايج تحقيقات يك گروه از محققين آمريكايي نشان مي دهد كه تيره گي پوست ارتباط مستقيم با شدت اعتياد به سيگار دارد.

آنها مي گويند كه موفق به كشف ارتباط بين تعداد رنگدانه هاي پوست و تاثير نيكوتين بر روي افراد مختلف شده اند.

اعتياد به سيگار در افراد داراي رنگ دانه هاي زيادتر در پوست, مدت بيشتري بطول خواهد انجاميد و ترك مصرف نيكوتين هم براي آنها دشوارتر خواهد بود.
اين نتيجه از يك تحقيق روي 150 سياه پوست آمريكايي بدست آمده است.

براي سالها اين سوال مطرح بود كه چرا ترك سيگار براي سياه پوستان به نسبت سفيد پوستان بسيار دشوارتر مي باشد.
يكي از محققين مي گويد: يكي از سوالاتي كه ما بدنبال آن بوديم اين بود كه چرا بدن سياه پوستان به نسبت سفيد پوستان نيكوتين بيشتري از هر سيگار را جلب خود مي كند ولو اينكه مصرف سيگار شخص سياه پوست در مقايسه كمتر هم باشد؟

او معتقد است: نتايج اين تحقيق پاسخي مستدل به اين سوالات و ثابت كننده ارتباط مستقيم بين تعداد رنگ دانه هاي پوست و جذب نيكوتين مي باشد.

گزارش كامل اين تحقيق ماه آينده منتشر خواهد شد.

لينك اصلي به زبان انگليسي Science daily

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

تجاوز طالبان به خبرنگار هلندي



(Joanie de Rijke)؛يواني/ د-راي كه؛ خبرنگار هلندي كه در سال 2008 به مدت يك هفته به اسارت گروهي از نيروهاي طالبان در آمده بود در مصاحبه اي كه به دليل انتشار كتابش انجام داده است براي اولين بار از نحوه آزادي خود و تجاوزات رهبر گروه طالبان سخن گفت.
تاكنون او هر دو اين اتفاقات را كتمان مي كرد.

؛د-راي كه؛ در آن زمان بعنوان خبرنگار براي نشريه اي بلژيكي گزارش تهيه مي كرد.

كتاب در دست انتشار او ؛در چنگال طالبان؛ نام دارد.

؛د-ري كه؛ مي گويد كه در طول اسارات بارها از طرف رهبر گروه بنام ؛قاضي گل؛(اين شخص بعدا در بمباران كشته شده است) مورد تجاوز قرار گرفته و براي آزادي او مبلغ 100 هزار يورو به طالبان پرداخت شده است.

او مي گويد: من نمي خواهم بگويم كه طالبان هيولا بودند. كينه اي هم از ؛قاضي گل؛ ندارم. بهرحال او در مقابل دريافت پول حاضر شد مرا آزاد كند در حالي كه براحتي مي توانست مرا بكشد.

تا اينجا اين اولين خبرنگار هلندي مي باشد كه مشخص شده در مقابل دريافت پول آزاد شده و در هنگام اسارت مورد تجاوز قرار گرفته است.

ويديو پايين مصاحبه اين خانم در يك برنامه معروف هلندي يك هفته بعد از آزاد شدنش مي باشد. او در اين مصاحبه حرفي از مبلغ پرداخت شده براي آزادي اش و همينطور تجاوزات صورت گرفته به ميان نمي آورد. اما مي گويد كه آنها او را به مسلمان شدن تشويق مي كرده اند كه او هم حرفهاي آنها را تاييد مي كرده است.(ويديو به زبان هلندي)




منبع خبر به زبان هلندي de pers