۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

راه حل های مدرن به روش هلندی/ تماشای تلویزیون

در باره نویسنده این مقالات:بئاتریس ریتسما(Beatrijs Ritsema)خبرنگار روزنامه معروف(Trouw) هلند می باشد.او ستونی را در این روزنامه در اختیار دارد و هر شنبه به سوالات خوانندگان روزنامه، در زمینه های مختلف اجتماعی/فرهنگی جواب های مدرن می دهد. برای آشنایی بیشتر با نویسنده و راهنمای طرح سوال لطفا اینجا را کلیک کنید



سوال:

بئاتریس عزیز،

من ناراحت عادت تماشای تی وی توسط دو دخترم(13 15 سال) هستم.

آنها تمام شب رو از بعد از خوردن غذا(بین ساعت شش تا هفت شب) تا موقع رفتن به رختخواب(بین ساعت ده و نیم تا یازده شب) را با هم روی کاناپه لم داده و به تماشای تی وی می پردازند.


البته آنها کار زیادی برای انجام دادن در شب هنگام ندارند، تکالیف مدرسه را قبلا انجام داده اند و بقیه روز خود را بجز مدرسه به ورزش، تمرین موسیقی و اسب دوانی گذرانده اند.


مشکل این است که از یک طرف برنامه هایی که آنها نگاه می کنند بنظرم بسیار مسخره می آید، از طرف دیگر روشن بودن تی وی مزاحم کار و یا مطالعه من می شود.


اگر من تی وی را خاموش کنم آنها به اتاق خود می روند و بقیه شب را در آنجا می گذرانند، اما همسر من معتقد است که این بسیار کسل کننده است که آنها تمام شب را در اتاق خود باشند و معتفد است که اعضای یک خانواده تا می توانند باید بیشتر در کنار بسر ببرند.


من در طبقه بالا یک اتاق کار برای خودم دارم، اما اصلا دوست ندارم که تمام شب را بمانند یک تبعیدی به تنهایی در آنجا سپری کنم.

دختر ها با هم در مورد برنامه های تی وی توافق دارند، همسرم هم گاهی با آنها همراهی می کند، اما من باید همچنان در این مورد آزار ببینم، در واقع تی وی وسیله ترور من شده است.


امضا بزور تی وی تماشا کن.

جواب:

بزور تی وی تماشا کن عزیز،

تی وی آلان نقطه مرکزی اتاق نشیمن ما شده است، متاسفم که بر علیه این موضوع نمی توان کاری کرد.

من ناراحتی شما را از این مسئله کاملا درک می کنم. تماشای تی وی نوعی اتلاف وقت محسوب می شود و ایجاد مزاحمت برای دیگرانی که نمی خواهند آن را نگاه کنند می کند.

بعنوان یک پدر تمایل داری که به دخترانی بگویی: کار دیگری بجز دیدن برنامه های تی وی ندارید؟

اما آنها خواهند گفت: نه، کار دیگری نداریم.

بعد از این جواب دختر ها باید بگویم که شما زیادی سخت گیر هستی.

دختر ها تکالیف مدرسه را انجام داده اند، بعد از خوردن غذا و کمک به شستن ظروف تا رفتن به رختخواب(بسیار قابل توجه است که آنها بموقع به رختخواب می روند) اگر تی وی نگاه کنند شما ناراحت می شوی؟

چه کار دیگری می توانند بجای آن انجام دهند؟ گفتگوی خانوادگی هم که قبلا در سر میز شام انجام شده است، انتظار داری کلکسیون تمبر جمع کنند؟


تنها کاری که می توانند بکنند خواندن کتاب است، اما برای نسل امروز خواندن کتاب چندان کار دلپسندی نیست. آنها کتاب های درسی خود را می خوانند، گاهی هم مجلات را ورق می زنند و همین برایشان کفایت می کند.


دختر های شما شبها بیرون نمی روند(که بسیار جای خوشبختی است) ساعتها مشغول صحبت تلفنی با دوستان خود نیستند و خود را در محیط خانه نگاه می دارند.

توصیه من این است که خودتان را از این رفتار نرمال آنها ناراحت نکنی، امروزه با هم به تماشای برنامه تی وی نشستن یک فعالیت صحیح خانوادگی است و باعث جمع شدن خانواده بدور هم می شود. بجای ناراحت شدن بهتره خوشحال از این باشی که آنها با هم توافق دارند. گاهی به آنها و همسرت در تماشای تی وی ملحق شو و با آنها از این کار لذت ببر.

اگر زمانی واقعا آزار می بینی، یادت باشد که یک اتاق کار در طبقه بالا منتظر شما می باشد.

در آخر اینکه آن تصویر ایده آل یک خانواده که همگی گرد هم در یک اتاق نشین ساکت جمع شده و هر کسی غرق در مطالعه کتابی می باشند، برای همیشه جایی در گذشته ها گم شده و دیگر تکرار نخواهد شد.


منبع به زبان هلندی





غنیمت جنگی، بزرگترین دلیل قرن ها جنگ مذهبی


امروز تابلوی تبلیغاتی یکی از گروهای تئاتری آمستردام را دیدم.

کمی بی ربط با موضوع تئاتر، با دیدن عکس روی آن یاد غنایم جنگی در جنگ های مذهبی و فجایع ناشی از آنها افتادم.

این فجایع مسلما قرنها و به دفعات در کشور ما اتفاق افتاده است و از تلخ ترین خاطرات _تاریخ_ غارت شده ما می باشند.

برای بزرگتر دیدن تصویر لطفا روی تصویر کلیک کنید.







۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

روز جشن همجنسگرایان در آمستردام Gay Pride

امروز روز جشن سالیانه همجنس گرایان در آمستردام بود. در این جشن که هر ساله در آمستردام برگزار می شود، همجنس گرایان از سراسر دنیا به آمستردام آمده و در قایق های تزیین شده در رودخانه های هلند به رقص و شادمانی می پردازند.
بر خلاف سالهای گذاشته در جشن امسال بسیاری از افراد غیر هم جنس گرا اعم ازشخصیت های معروف سیاسی، هنری و ورزشی و هم مردم عادی شرکت کرده بودند. دلیل این شرکت هم حمایت از هم جنس گرایان و اعتراض به بدرفتاری و تبعیض در مورد آنها می باشد.
این مجموعه کوچکی از عکسهایی است که خودم از این جشن گرفته ام.
برای دیدن عکسهای حرفه ای تر می توانید
به این لینک مراجعه کنید.








۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

در جستجوی معنای زندگی(1) طعم شاد بودن



دیروز جلوی در مشغول کارهای کوچک تعمیری خونه بودم که دیدم خانمی از همسایه ها بطرفم می آید. آشنایی ما با هم از یک احوالپرسی معمولی و گپی در مورد هوا و مسایل روزمره بالاتر نمی رود.

به من که رسید بعد از احوالپرسی بی مقدمه به دوچرخه اش(که تازه خریده بود) اشاره کرد و گفت: همین آلان خریدمش، قشنگه نه؟


گفتم: آره خیلی قشنگه، از کجا خریدی؟

با خوشحالی و در حالی که ذوق و لذت از وجودش بیرون می ریخت گفت که: دوچرخه قبلی ام 15 سال قدیمی شده بود و این دوچرخه را با 30% تخفیف خریده ام و... در طول صحبت مدام هم در حال نوازش کردن دوچرخه اش بود و لابلای صحبت می گفت: پدال اش رو دیدی؟ دنده اش رو چی؟ خیلی خوشحالم که خریدمش، منتظرم که پارتنرم بیاد، بهش نشون بدم.

بعد خداحافظی کرد و به خانه اش رفت.

ده دقیقه ای بیشتر نگذشته بود که دیدم دوباره دوچرخه در دست از خانه بیرون آمد. برای اینکه خوشحال اش کنم گفتم : هی، دوچرخه خوشگل داره،(اصطلاحی هلندی معادل" چطوری، صاحب اون دوچرخه خوشگل").

که دوباره با همان شوق و ذوق زدگی گفت: طاقت نیاوردم، گفتم برم یه دوری باهش بزنم، وای که چقدر خوشحالم و سوار دوچرخه اش شد و رفت.

دوباره مثل اکثر این مواقع یاد مشکل خودم می افتم، در این سالها بارها و بارها این گونه صحنه ها را دیده ام، مردمی که با وجود توانایی مالی، از خرید یک دوچرخه، یک مسافرت کوتاه، یک شام در رستوران، یک هدیه تولد غرق در لذت می شوند و این خوشحالی خود را با لذت در جمع بیان می کنند.


من چی؟ چه چیزی در این سالها مرا راضی کرده است؟

این همه چیزها خریده ام، این همه اتفاقات برایم رخ داده است، کدامیک توانسته است مرا به شوق و لذت برساند؟


چقدر سخت گرفته ام زندگی را؟


چرا جرات شادمانی کردن و ابراز آن را ندارم؟


یادم نمی آید که از چیزی ذوق کرده باشم و یا قدرت ابراز شادی ام را به کسی داشته باشم؟

اگر هم می توانستم این کار را بکنم، می دانم که در میان دوستان ایرانی ام با کلماتی مانند الکی خوش، شفت، ساده لوح(همان هالو) بی عار، لش ... پذیرایی می شدم.

میدانم که جدی ام، چاره زیادی هم ندارم چرا که فرهنگ ام جدی است، جامعه ای که در آن برای سالها زندگی کرده ام جدی بوده است، جدی بودن معنای معادل فهیم و دانا بودن داشته و غیر از آن متهم به بی دردی و یا کم فهمی.


چند سال قبل دوستی از یکنواختی و کسالت بار بودن زندگی اش می گفت، در جوابش گفتم این برای این است که زندگی تازگی اش را برای ما از دست داده است، دیگر تازه ای ندارد که ما را به شوق بیاورد، همه تازه های زندگی را ما قبلا تجربه کرده ایم و دست زندگی برای ما رو شده است و...

امروز می فهم که چقدر چرت گفته بودم، ناتوانی خودم از لذت بردن از زندگی را با کلماتی بی معنی توجیه کرده بودم، زندگی پر از تیکه های ریز و درشت برای لذت بردن است. شاد بودن و شادمانی را باید یاد گرفت، راستی کسی از شما می داند که ذوق کردن چه طعم ای دارد؟ می داند آخرین باری که از داشتن چیزی به ذوق آمده کی بوده؟




۱۳۸۷ تیر ۱۶, یکشنبه

در جستجوی مرزهای انسانی خود



1- هلند
حدود 2 سال قبل خبری توجه ام را به خود جلب کرد، زنی جوان به همراه فرزندش اش به طرزی مشکوک به قتل رسیده بودند.

از نحوه گزارش ماجرا می شد برداشت کرد که متهم اصلی می بایست همسر مقتول باشد، اما مطابق معمول اینجا فورا برای همسر مقتول یک روانکاو آوردند که به او کمک کند تا بتواند فشار روحی این فاجعه را بهتر تحمل کند( در غرب قانون بر این اساس شکل گرفته است که همه بی گناهند مگر عکس آن ثابت شود) اولین تحقیق پلیس از او را هم به اجازه روانکاواش موکول کردند.

سرانجام بعد از حدود 2 سال در تحقیقات نهایی مشخص شد که حدس اولیه پلیس درست بوده و او مقصر اصلی این جنایت می باشد، که بعد هم محاکمه و بعد از طی مراحل قانونی به چند سال حبس به همراه روانکاوی محکوم شد(طبق قوانین هلند، محکومیت زندان بهمراه تراپی /روان درمانی/ می باشد، شخص در زندان و در طی این روانکاوی فرصت اصلاح خود و شروع مجدد زندگی اجتماعی بعنوان یک شهروند خوب را بدست می آورد).


2- ایران

در فاجعه معروف به قتل های خفاش شب که چندین سال پیش در ایران اتفاق افتاد یک قاتل تعداد زیادی زن و دختر را بیرحمانه به قتل رساند. زمانی که او دستگیر شد، تعدادی از همسران مقتولین به ظن قتل همسر خود در زندان بودند( همه مجرمیم، مگر بتوانیم عکس اش را ثابت کنیم). یعنی زمانی که شخصی سوگوار فاجعه ای است و محتاج حمایت روحی و اجتماعی، باید زندانی هم بشود!


براستی فاصله زندگی ما با مرزهای یک زندگی انسانی چقدر است؟


سالها قبل همسایه ای داشتیم، در دهه چهل زندگی اش(احتمالا) خوش صحبت، مهربان، سرزنده و صمیمی با ما نوجوانها های آن زمان.

یک روز ناگهان شنیدیم که همسرش به قتل رسیده است.

او در حالی که در اثر شوک ناشی از این فاجعه حتی قادر به صحبت و تشخیص دیگران هم نبود، بعنوان متهم اصلی گرفته و به زندان بردند.

حدودا دو سالی طول کشید که بی گناهی اش ثابت شد و از زندان بیرون آمد!!


باور کردنی نبود، به جای او پیرمردی با موهای تماما سفید، خمیده، ترسیده و با سیگاری که دیگر هیچگاه از دستانش نیفتاد روبرو شدم.

در این مدت او کارش را از دست داده بود، خانه ای برای زندگی نداشت و تنها بچه اش را هم پدرش بعنوان سرپرست در اختیار گرفته بود.

چند ماهی بعد خبر مرگش را در اثر سکته شنیدم و به همین سادگی داستان یک زندگی به پایان رسید.


به همین سادگی زندگی یک انسان، که هنوز بعد از آن فاجعه می توانست و می بایست که ادامه بیابد را به بدترین شکل ممکن نابود کردند.

از خود می پرسم که این چه رفتاری است که با ما می کنند؟


یعنی ما را واقعا انسان و دارای حقوق انسانی نمی دانند؟


اگر آری، پس چرا اینگونه با ما رفتار می کنند؟


آخر چرا انسان بودن ما را به رسمیت نمی شناسید؟


.

.

۱۳۸۷ تیر ۱۰, دوشنبه

ماشین پرنده، رویایی که به واقعیت می پیوندد.



تا پنج سال دیگر اولین سری از ماشین های پرنده وارد بازار می شوند.


این ماشین ها که ترکیبی از موتورسیکلت های سه چرخه و هلی کوپتر هستند، در ابتدا فقط برای استفاده در اختیار پلیس و مراکز اورژانش قرار خواهد گرفت.


شرکت طراح و سازنده این ماشین های پرنده که Pal-v نامیده می شود و سفارش خرید توسط اداره پلیس مرکزی هلند را هم در جیب دارد می گوید:


در ابتدا ما Pal-v را فقط در اختیار اداره پلیس قرار خواهیم داد، بدلیل اینکه ما نمی خواهیم از همان ابتدای فروش، شکایاتی در رابطه با کسانی که مست پشت فرمان Pal-v نشسته و یا در حال مانور برای تحت تاثیر قرار دادن دوست دختر خود هستند دریافت کنیم.


مشخصات Pal-v


سوخت : بنزین، دیزل، بیواتانول


هزینه تولید: 6 میلیون یورو


زمان به بازار آمدن: سال 2012


قیمت فروش: بین 100 تا 200 هزار یورو


سرعت:

با بالهای جمع شده، روی زمین تا سرعت 200 کیلومتر در ساعت.

با بالهای باز در آسمان با سرعت 200 کیلومتر در ساعت.




.

.

۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

آداب خوردن غذا در جمع




خوشبختانه ما ایرانی ها به داشتن پرستیژ و با اتیکت رفتار کردن علاقه بسیار داشته و سعی خود را در این رابطه می کنیم.


اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که شناخت رفتارهای صحیح اجتماعی و رعایت آنها امری ذاتی نیست و بر اثر آموزش و یادگیری بدست می آید.


متاسفانه در این چند دهه اخیر فرصت و امکان یاد گیری این رفتارها(و به روز کردن آنها) در جامعه ما بسیار محدود شده است.


گاهی دیده می شود عزیزانی نهایت سعی خود را در رعایت آداب اجتماعی بکار می برنند ولی متاسفانه در تکه های بسیار کوچکی فقدان شناخت صحیح و یا به روز بودن این رفتار ها دیده می شود.


نکاتی که در این نوشته مطرح می کنم اکثرا نکات ساده ای هستند که همگی از آنها مطلع هستیم، این نوشته مروری دوباره بر این دانسته ها می باشد.


نکته دیگری را که ناگفته نباید بگذارم این است که این نوشته در اصل آداب خوردن غذا است، که البته در جمع رعایت آنها ضروری تر می شود، ولی بشخصه معتقدم که با ادب بودن و انیکت داشتن باید جزیی از وجود هر انسانی شود وگرنه فقط به تقلید شباهت پیدا می کنند.


شاعر عزیزی بنام معینی کرمانشاهی شعری دارد که در قسمتی از آن می گوید:


به خلوت کس ار هم نفس نیستم-------- مگر خود هم ای دوست کس نیستم؟


تو خود را اگر محترم داشتی--------- کسان را همانگونه پنداشتی


بسا اهل تکریم که مردم کش است----- ادب گر بود جزو فطرت خوش است.




آداب خوردن غذا:



1- بیشتر به صندلی خود تکیه داده و خود را بیش از حد روی میز خم نکنیم.


2- دستها باید روی میز باشند و نه در زیر میز.



3- غذا را با چنگال( ویا قاشق) به طرف دهان خود ببریم و نه برعکس.


4- بعد از هر چند لقمه لبان خود را با دستمال کاغذی از چربی و غذا پاک کنیم، به این صورت که دستمال را دو بار به دو طرف لبان خود فشار دهیم(دستمال را در امتداد لب ها و یا بالا و پایین نکنیم) و بعد دستمال را بدون مچاله کردن تا کرده و در کنار بشقاب خود بگذاریم.


5- قبل از هر بار نوشیدن حتما لبان خود را با دستمال کاغذی پاک کنیم تا اثر چربی روی لیوان نماند( خانم ها اگر از روژلبی استفاده می کنند که جایش می ماند، بهتر است از نی برای نوشیدن استفاده کنند).


6- هنگام صرف غذا زمان مناسبی برای گفتگو های دوستانه می باشد، بشرطی که موضوعات مورد بحث مناسب باشد و اشتهای دیگران را از بین نبرد.


7- بحثی را ادامه دهیم که مورد توجه همه باشد و از در گوشی صحبت کردن کردن(بطوری که دیگران صدایمان را نشنوند) جدا پرهیز کنیم.



8- لقمه های غذا را کوچک انتخاب کرده و دهان خود را بیشتر از حد توان پر نکنیم.


9- با دهان پر صحبت نکنیم و غذا را با دهان بسته و آرام بجویم.


10- اگر لازم شد دستمال سفره را روی پای خود بیاندازیم، فقط کودکان و خردسالان می توانند دستمال را به یقه لباس خود آویزان کنند.


11- از جلوی دیگری چیزی را که می خواهیم(بطور مثال نمکدان) برنداریم و آن را تقاضا کنیم.


12- غذا را با چنگال( ویا قاشق) فشار ندهیم( له نکنیم)


13- زود از سر میز غذا بلند نشویم، معمولا یک زمان نیم تا یک ساعته را برای خوردن غذا و گفتگو اختصاص بدهیم.


14- آب و یا نوشیدنی خود را به آرامی و نه در یک بار بنوشیم.


15- درغرب از قاشق فقط برای خوردن سوپ(ودیگر غذا های آبکی) استفاده می کنند. سایر غذا ها را با کارد و چنگال می خورند، به این صورت که بطور مثال برای کباب خوردن با چنگال(در دست چپ) تیکه ای را نگه داشته، با کارد(در دست راست) قسمتی از آن را بریده و بعد تیکه بریده شده را با چنگال(در دست چپ) به دهان می گذارند(در مورد غذاهایی مانند پلو از چنگال به جای قاشق و از کارد بعنوان چنگال می توانیم استفاده کنیم).


.

.