راستش دیدم سال نو داره می آید، همه دارند به هم تبریک می گویند وبعضی هم به فراخور، مطلبی می نویسند. من هم خواستم یک چند خطی بنویسم.
اول نوشته های غم انگیز چند خارج نشین دیگر را خواندم، کلی حس گرفتم، دست یه دکمه(کی بورد) شدم که یک احساسی هم من پیاده کنم که ای دل غافل، دیدم نمی شه. راستش نه دلگیرم، نه دل تنگم، نه حتی فرقی با روزای دیگه داره این نوشدن سال برای من(فرنگی بودن اسم این دردسر ها رو هم با خود داره).
به همسرم تلفن زدم گفتم، فردا سال نو می شه. گفت اه مگه جمعه نبود؟
گفتم نه جمعه که (goede vrijdag=Good Friday) روز تعطیل اینجاست(هلند هم این جمعه رو تعطیله و هم دوشنبه، یعنی چهار روز، خیلی کم اینطور اتفاق می افته).
گقت چه بد من فردا آزاد نیستم، نظرت چیه شب بریم رستوران ایرانی؟ چند روز پیش رفتم کلی آجیل و شیرینی خریدم. راستی یه نگاه می کنی ببینی کجا کنسرت و یا جشن ه، که بریم؟ من آلان خیلی شلوغم، تا شب کیس کیس، بعد هم تلفن رو قطع کرد.
آلان 10 دقیقه است که دارم تو خاطراتم دنبال نوروز می گردم، ولی بجز آجیل و تعطیلی چیزی یادم نمی آد. خب آدمها که همه یک جور نیستند، خیلی ها بحق روی این مراسم حساس ترند.
از این که آمدن سال نو یه چند روزی تو این نامهربان زمانه ایران می تونه شادی ایجاد کنه خیلی خوشحالم.
امیدوارم که سال واقعا نو بشه و با خودش کلی هوا و حرفهای تازه بیاره، کهنه ها رو هم ببره یه جای دور، جایی که دیگه دستشون به ما نرسه، امیدوارم که همه اجبارهای زندگی مون هم جای خودشون رو به انتخاب های داوطلبانه بدهند و خیلی آرزوهای دیگر....
سال بسیار خوبی داشته یاشید.
۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه
۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه
امید جلیلی، من باعث جدایی براد پیت و جنیفر آنیستون بودم.
امید جلیلی(Omid Djalili )کمدین 42 ساله ایرانی خودش را در رابطه با جدایی براد پیت(Brad Pitt )و همسر سابقش جنیقر آنیستون(Jennifer Aniston )مقصر می داند.
امید می گوید: یک بار در حین بازی در فیلم "بازی جاسوسی"(Spy Game ) من با براد پیت در یک تاکسی بودم. تازه چند روز از ازدواج این زوج هنری بیشتر نگذشته بود.
آنجا بمدت بیشتر از یک ساعت توصیه هایی در مورد ازدواج و مراحل آن به براد پیت کردم. به او گفتم ازدواج سه مرحله اصلی دارد.
1- مرحله عشق کور
2- مرحله آزار، در این مرحله که مشکل ترین مرحله ازدواج است، تو در مورد همه چیز حساس هستی.
3- مرحله پذیرش، اگر مرحله مشکل دوم را با موفقیت رد کنی به این مرحله می رسی که هارمونی ازدواج است.
امید می گوید، براد پیت از من تشکر کرد و گفت خیلی خوشحالم که تو مراحل ازدواج و اصول آن را برای من توضیح دادی. اما متاسفانه 6 هفته بعد براد پیت نزد من آمده و گفت من مطمعنا در مرحله دوم هستم و احتمالا همه چیز دارد از دست می رود.
خوشبختانه امید جلیلی بدرستی تصمیم گرفت در ازدواج بعدی براد پیت با آنجلینا جولی( Angelina Jolie )سکوت اختیار کند. منبع
امید می گوید: یک بار در حین بازی در فیلم "بازی جاسوسی"(Spy Game ) من با براد پیت در یک تاکسی بودم. تازه چند روز از ازدواج این زوج هنری بیشتر نگذشته بود.
آنجا بمدت بیشتر از یک ساعت توصیه هایی در مورد ازدواج و مراحل آن به براد پیت کردم. به او گفتم ازدواج سه مرحله اصلی دارد.
1- مرحله عشق کور
2- مرحله آزار، در این مرحله که مشکل ترین مرحله ازدواج است، تو در مورد همه چیز حساس هستی.
3- مرحله پذیرش، اگر مرحله مشکل دوم را با موفقیت رد کنی به این مرحله می رسی که هارمونی ازدواج است.
امید می گوید، براد پیت از من تشکر کرد و گفت خیلی خوشحالم که تو مراحل ازدواج و اصول آن را برای من توضیح دادی. اما متاسفانه 6 هفته بعد براد پیت نزد من آمده و گفت من مطمعنا در مرحله دوم هستم و احتمالا همه چیز دارد از دست می رود.
خوشبختانه امید جلیلی بدرستی تصمیم گرفت در ازدواج بعدی براد پیت با آنجلینا جولی( Angelina Jolie )سکوت اختیار کند. منبع
۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه
خبر های کوچک و کوتاه از جهان
(سعی می کنم حداقل هفته ای یک بار خبر هایی کوتاه را ترجمه کنم.)
1- ده دقیقه رقص استرپ تیز در مراسم خاک سپاری!
یک جوان با مرام تایوانی که به پدرش قول داده بود اگر بالای 100 سال عمر کند، در مراسم خاک سپاری اش یک استرپتیزور می آورد به قولش وفا کرد. مرحوم 103 ساله از طرفداران این رقص بود و به همه جا برای دیدن این رقص ها سفر می کرد.
2- عکس های برهنه سیاست مدار آلمانی در اینترنت.
بیرژیت اوراس( Birgit Auras )سیاستمدار آلمانی از لیست شورای شهر(Neustadt ) حذف شد چون حاضر نشده بود عکس های برهنه خود را از اینترنت بردارد.
او که صاحب یک بوتیک است عکس های خود را در وب سایت بوتیکش قرار داده است.
او می گوید از اینکه او را وادار کرده اند بر خلاف میلش بین سیاست و عکس هایش مجبور به انتخاب شود، شدیدا خود را مورد تبعض قرار گرفته شده حس می کند. سایت این خانم را از اینجا می توانید ببینید
3- 85% هلندی ها نیمه پر لیوان را می بینند.
بر اساس آخرین نظر سنجی که توسط سازمان ملی سنجش خوشبختی در هلند تهیه شده، هلندی ها مثبت به زندگی نگاه می کنند و احساس رضایت دارند.
در این نظر سنجی از این ضرب مثل معروف که نیمه خالی لیوان را می بینید و یا نیمه پر آن را استفاده شده است.
4-ادامه حضور در جشن بعد از سقوط از فاصله 30 متری.
یک زن 27 ساله روسی که در جشنی در طبقه نهم یک ساختمان شرکت کرده بود، هنگامی که برای کشیدن سیگار به بالکن آمده بود، به یاپین پرتاب شد.
در این سقوط که به کمک بند های خشک کردن رخت در طبقات مختلف از سرعت اش کاسته می شد، به این زن جوان که در نهایت روی چند تیکه لباس فرود آمده بود، آسیب بسیار کمی وارد شد بطوری که این خانم قادر به ادامه حضور در جشن بود.
5- هلندی ها از اسلام بیشتر می دانند تا از مسیحیت.
در آخرین نظر سنجی مشخص شده که هلندی ها بیشتر از بقیه ادیان از اسلام می دانند.
بطور مثال 98% می دانند که بعد از ماه رمضان عید فطر است.
بیشتر از 70% از 1500 سوال شوندگان در این نظر سنجی می دانستند که روز جمعه روز مقدس مسلمانان است، در حالی که فقط 15 % از شبنه روز استراحت یهودیان مطلع بودند.
جالب اینکه طرفداران حزب دست راستی خیرت ویلدرز( حزب آزادی) هم موفق به جواب به سوالات شده اند.
۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه
بحث مذهبی، سودی مساوی هیچ
دو سه سالی از آمدنم به هلند می گذشت، برای داشتن درآمد اضافه شبها دو سه ساعتی در یک رستوران کار می کردم. آنجا در حدود 15 نفر کار می کردند که همه گی بجز من هلندی بودند. بعد از خاتمه کار معمولا نیم ساعتی دور هم جمع شده و( به حساب صاحب رستوران) چیزی می نوشیدیم و صحبتی می کردیم. جمع جالب و بسیار صمیمانه ای بود. موضوعات بحث از موسیقی، فیلم، غیبت بقیه، تا اخبار روز و گاهی هم سیاست متنوع بودند.
چون در اکثر این بحث ها کم می آوردم، تصمیم گرفتم یه جوری خودمو رو کنم. بهترین کار بحث مذهبی و وجود خدا بود.
به خودم گفتم من که این همه سال در ایران بحث مذهبی کرده ام، کلی حرفه ای هم شده ام، این ها هم که ظاهرا نباید چیزی در این مورد بارشان باشد، بهترین موضوعی ه که می توانم در آن خودم را رو کنم.
حیف که مسلمان نبودند که بحث امام ها و قوانین اسلام را هم اضافه می کردم، ولی خب بحث اعتقاد و یا عدم اعتقاد به خدا هم کافیه.
از اولین فرصت استفاده کرده پرسیدم، کی دین داره؟
جواب ها اکثرا نه بود یکی دو تا از دختر ها گفتند که مسیحی هستند و ببیشتر نمی دانند. شروع خوبی نبود.
پس طرفدار چه باوری هستید؟ گفتم شاید مارکسیستی، مائویستی، نهیلیستی چیزی باشند. اما هیچ کدام نبودند.
بحث داشت از دست می رفت، بر خلاف میل ام مجبور شدم نقش مذهبی ه، رو بعهده بگیرم. از نظر استدلالی زیاد فرقی نمی کرد، در این سالها اینقدر بحث کرده بودم که مثل شطرنج بازها هم قادر به حمله و هم دفاع بودم.
اگر دین ندارید، به خدا اعتقاد ندارید پس به چی اعتقاد دارید؟ آفریننده و نظم دهنده این جهان کیست؟
نمی دونیم، زیاد هم برامون مهم نیست، به قانون اعتقاد داریم و به اخلاق اجتماعی. بعد عین ماهی از بحث لیز خورده و رفتند به بحث در باره فرق خلاف با جرم.
گیج شده بودم، یعنی کلی از اطلاعات من، دانسته های من و یافته های من در محل زندگی ه جدیدم، کاملا بی ارزش بودند؟ بعدها فهمیدم که متاسفانه درسته، و تمامی این اطلاعات فقط بدرد بحث های تکراری کردن در محیط های ایرانی می خوره.
دبیری داشتیم بسیار ارجمند، یک بار مثالی در این باره برایم آورد. آموختن ریاضیات دو راه دارد.راه اول: برای اینکه ثابت کنی فرمول جمع اعداد درست است می توانی فرمول را یاد بگیری، بعد از درک آن به سراغ جدول ضرب، تقسیم، بعد جزر و رادیکال و....بروی و به دانسته های خودت از علم ریاضی اضافه کنی،
یا اینکه می توانی برای اینکه از درست بودن فرمول جمع اعداد مطمعن شوی تمام عمرت را به جمع کردن اعداد ولو تا میلیون رقمی بپردازی. در صورت اول ریاضی آموخته ای، ولی در حالت دوم تو فقط کسی هستی که از هزار ها طریق قادر به اثبات فرمول جمع می باشی. حالا انتخاب با خودت است.
با این که این پند آن عزیز همیشه در یادم بود هیچوقت نتوانستم خودم را از وسوسه بحث مذهبی بیرون بکشم. ازهر فلسفه و ایسمی که بحث می کردیم باز هم به اشارتی به بحث دینی برمی گشتیم. مثل آخوند ها که با روضه عاشورا حال می کنند، ما هم با بحث مذهبی حال می کردیم.
از آن خاطره تاکنون سعی خودم را کرده ام که بحث مذهبی نکنم( بحث در مورد مذهبیون و رفتار آنها ربطی به بحث مذهبی ندارد).
گاهی لحظه ای در یک بحث مذهبی وارد شده بیشتر مزاحی می کنم و رد می شوم.
حالا گاهی در سایت های اینترنتی وقتی می بینم که چه استعدادهای بزرگی، با یک تلنگر همگی بسرعت وارد چرخه تکراری این بحث ها می شوند، از اینکه بجای بالا رفتن هنوز در همان ابتدا، تکراره، هیچ می کنند، دلم می گیرد.
حالا واقعا نمی دانم چه سودی دارد که بفرض از هزار راه دیگر بشود وجود و یا عدم وجود خدا و ادیانش را ثابت کرد.
از خودم می پرسم آیا می شود روزی ما هم همان گونه که از بحث درباره وجود و یا عدم وجود لولوخورخوره رد شدیم، از این یکی هم بتوانیم رد شده و به مرحله ای بالاتر برویم؟
چون در اکثر این بحث ها کم می آوردم، تصمیم گرفتم یه جوری خودمو رو کنم. بهترین کار بحث مذهبی و وجود خدا بود.
به خودم گفتم من که این همه سال در ایران بحث مذهبی کرده ام، کلی حرفه ای هم شده ام، این ها هم که ظاهرا نباید چیزی در این مورد بارشان باشد، بهترین موضوعی ه که می توانم در آن خودم را رو کنم.
حیف که مسلمان نبودند که بحث امام ها و قوانین اسلام را هم اضافه می کردم، ولی خب بحث اعتقاد و یا عدم اعتقاد به خدا هم کافیه.
از اولین فرصت استفاده کرده پرسیدم، کی دین داره؟
جواب ها اکثرا نه بود یکی دو تا از دختر ها گفتند که مسیحی هستند و ببیشتر نمی دانند. شروع خوبی نبود.
پس طرفدار چه باوری هستید؟ گفتم شاید مارکسیستی، مائویستی، نهیلیستی چیزی باشند. اما هیچ کدام نبودند.
بحث داشت از دست می رفت، بر خلاف میل ام مجبور شدم نقش مذهبی ه، رو بعهده بگیرم. از نظر استدلالی زیاد فرقی نمی کرد، در این سالها اینقدر بحث کرده بودم که مثل شطرنج بازها هم قادر به حمله و هم دفاع بودم.
اگر دین ندارید، به خدا اعتقاد ندارید پس به چی اعتقاد دارید؟ آفریننده و نظم دهنده این جهان کیست؟
نمی دونیم، زیاد هم برامون مهم نیست، به قانون اعتقاد داریم و به اخلاق اجتماعی. بعد عین ماهی از بحث لیز خورده و رفتند به بحث در باره فرق خلاف با جرم.
گیج شده بودم، یعنی کلی از اطلاعات من، دانسته های من و یافته های من در محل زندگی ه جدیدم، کاملا بی ارزش بودند؟ بعدها فهمیدم که متاسفانه درسته، و تمامی این اطلاعات فقط بدرد بحث های تکراری کردن در محیط های ایرانی می خوره.
دبیری داشتیم بسیار ارجمند، یک بار مثالی در این باره برایم آورد. آموختن ریاضیات دو راه دارد.راه اول: برای اینکه ثابت کنی فرمول جمع اعداد درست است می توانی فرمول را یاد بگیری، بعد از درک آن به سراغ جدول ضرب، تقسیم، بعد جزر و رادیکال و....بروی و به دانسته های خودت از علم ریاضی اضافه کنی،
یا اینکه می توانی برای اینکه از درست بودن فرمول جمع اعداد مطمعن شوی تمام عمرت را به جمع کردن اعداد ولو تا میلیون رقمی بپردازی. در صورت اول ریاضی آموخته ای، ولی در حالت دوم تو فقط کسی هستی که از هزار ها طریق قادر به اثبات فرمول جمع می باشی. حالا انتخاب با خودت است.
با این که این پند آن عزیز همیشه در یادم بود هیچوقت نتوانستم خودم را از وسوسه بحث مذهبی بیرون بکشم. ازهر فلسفه و ایسمی که بحث می کردیم باز هم به اشارتی به بحث دینی برمی گشتیم. مثل آخوند ها که با روضه عاشورا حال می کنند، ما هم با بحث مذهبی حال می کردیم.
از آن خاطره تاکنون سعی خودم را کرده ام که بحث مذهبی نکنم( بحث در مورد مذهبیون و رفتار آنها ربطی به بحث مذهبی ندارد).
گاهی لحظه ای در یک بحث مذهبی وارد شده بیشتر مزاحی می کنم و رد می شوم.
حالا گاهی در سایت های اینترنتی وقتی می بینم که چه استعدادهای بزرگی، با یک تلنگر همگی بسرعت وارد چرخه تکراری این بحث ها می شوند، از اینکه بجای بالا رفتن هنوز در همان ابتدا، تکراره، هیچ می کنند، دلم می گیرد.
حالا واقعا نمی دانم چه سودی دارد که بفرض از هزار راه دیگر بشود وجود و یا عدم وجود خدا و ادیانش را ثابت کرد.
از خودم می پرسم آیا می شود روزی ما هم همان گونه که از بحث درباره وجود و یا عدم وجود لولوخورخوره رد شدیم، از این یکی هم بتوانیم رد شده و به مرحله ای بالاتر برویم؟
۱۳۸۶ اسفند ۱۶, پنجشنبه
آشنایی با هلند(4) سکس در معروف ترین یارک آمستردام قانونی می شود

فون دل یارک(Vondelpark) معروف ترین یارک آمستردام و هلند می باشد. این یارک 140 ساله با وسعت 47 هکتاری خود در قلب آمستردام سالانه حدود 20 میلیون بازدید کننده دارد.
در این یارک هر تابستان به مدت بیشتر از دو ماه همه روزه انواع کنسرت های موسیقی بطور رایگان برای علاقه مندان برگذار می شود. در هوای مناسب این یارک یر می شود از مردمی که در گروهای کوچک و بزرگ در روی چمن ها نشسته، یا به انواع بازی ها مشغول شده و یا حمام آفتاب می گیرند.
امروز از قول قانون گذار شهرداری منطقه اعلام شد که طرحی در مرحله تصویب قرار دارد که به موجب آن انجام سکس را در این یارک قانونی می کند.
او همچنین اضافه کرده است، چرا باید سعی کنیم چیزی را ممنوع کنیم که ممنوعیتی ندارد، مزاحمت کمی برای دیگران ایجاد می کند و در مقابل باعث تفریح و سرگرمی تعداد زیادی می شود.
(توجه شما را به این نکته جمع می کنم که سکس هم مانند نوشیدن وکشیدن مواد محرک قبلا هم در فون دل یارک انجام می شده ولی حالا قرار است قانونی شود.)
البته محدودیت هایی هم برای این کار در نظر گرفته شده است. از جمله این محدویت ها می توان به جمع آوری آشغال و وسایل باقی مانده و ریختن آنها در سطل زباله، داشتن فاصله کافی از محل های مخصوص بازی بچه ها و محدود بودن این عمل به ساعات غروب و شب اشاره کرد.
۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه
شما رو به خدا ایندفعه اضافه بار ما رو ندید بگیرید
یکی دو هفته قبل برای بدرقه مادرخانم یکی از دوستام که به ایران داشت برمی گشت به فرودگاه رفته بودم،( این دوست عزیز بهمراه همسر و پسر 17 ساله اش آلان حدود 18 ساله که در هلند ساکن هستند) وقتی که آنها برای تحویل بار به قسمت مربوطه رفته بودند، من که عهده دار نگهداری کاپشن ها شده بودم، یک فنجان قهوه برای خودم گرفته در گوشه ای خودم را با تماشای مسافران مشغول کرده بودم.
حدودا یک ربع بعد دیدم که نوه هه با قیافه ای عصبانی، صورت قرمز بسرعت بطرف من آمده کاپشن اش را برداشت و گفت می روم بیرون سیگار بکشم.
چند دقیقه بعد مادر بزرگه آمد پیش من نشست و شروع کرد به شکوه کردن که، دیگه نمی ام اینجا، بس ام بود، بعد از 18 سال خبر مرگم گفتم بیام بچه و نوه ام رو ببیتم، تا می آیم حرف بزنم می ریزند سر من، مگه من چی گفتم که به من چشم غره می رند؟ از لابلای حرفاش فهمیدم که موضوع راجع به اضافه باره.
چند دقیقه بعد دخترش عصبانی نیامده شروع کرد: واقعا پسرم حق داشت که گذاشت رفت، این چه طرزه حرف زدنه، مسئول بار ایران ایر خودش داره می گه 12 کیلو اضافه بار دارید 8 کیلو براتون مینویسم، تا ما می اییم تشکر کنیم و فبض رو بگیریم چی یکدفعه خودتو می اندازی وسط و مثل گدا ها می گی، تورو به خدا کمتر حساب کنید، خواهش می کنم، آقایی کنید این دفعه رو ندید بگیرید، خدا خیرتون بده یه لطفی بکنید.
مادره هم می گفت: حالا مگه چی شده، همه همین کارو می کنند، داشتم می آمدم همه واسه این که پول اضافه بار ندند یک التماس و خواهش تمنایی می کردند که نگو، گدایی کدومه، بهش نگفتم که بهم پول بده، گفتم پول مفت کمتر بگیر، تازه تو جیب خودش هم که نمی ره.
سعی کردم یه جوری مشکل رو حل کنم، به مادره گفتم حالا شما ناراحت نشوید، این یه اختلاف رفتاریه، این جا کسی این کارو نمی کنه، خب اینها هم این همه ساله اینجا زندگی می کنند، یک دفعه جا خوردند حتما.
به دخترش هم گفتم به نظرم تموش کنی بهتره، داره می ره درست نیست دلخور باشه، خب طفلی فکر کرده داره ثواب می کنه دیگه. بعدش هم اضافه کردم می رم پسرتو برگردونم.
رسیدم به پسره که انگار منتظر بود: ندیدی چکار کرد که، آبروی ما رو برد، اون جا هم همه ایرانی بودند می فهمیدند چطوری داره التماس می کنه.
گفتم ناراحت نیاش همه ایرانی بودند خودشون می دونند موضوع چیه، برو ببین مادربزرگت از التماس کردن بقیه چی می گه، اصلا بابا این یک رسمه، منظور ما اونی نیست که می گیم، اغراق می کنیم همه هم می دونیم.
اصلا این تو خونه مونه، چه می دونم فرهنگه مونه، شدیدا تعارف می کنیم، اگر کسی کاری برامون انجام بده صد تا تشکر می کنیم، اگر کارمون گیر باشه هزار تا خواهش می کنیم. چرا راه دور بریم به جای احوالپرسی به هم می گیم: چاکرتم، کوچیکتم، نوکرتم، خاک زیر پاتم، مگس روی ا+تم.
عاشق که می شیم می گیم: اسیرتم، دیونه تم، بیچاره تم، بدبختم، داغونتم.
شاعرمون می خواد به زیدش بگه دوسش داره می گه:/بود هر آستانی را سگی ای من سگ کوی ات---تو می خواهی که من باشم سگ این آستان یا نه/.
معشوقه اون یکی بجای حرفهای محبت آمیز عشوه شتری می آید که/گفت، اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک--- هم به مژگانت بروب آن خاک در، گفتم به چشم/.
نمی دونم چرا یک دفعه از خودم لجم گرفت، خیلی از این چیزهایی که داشتم برای توجیه این رفتار به اش می گفتم تو خودم هم بود، از خودم بدم آمده بود، بدون کنترل با عصبانیتبه حرفم رو ادامه دادم.
حالا این که خوبه، ما اگه بخواهیم محبت مون رو به امامامون نشون بدیم یا می ریم خودمون رو دخیل می بندیم، یا تو گل و لای سینه خیز می ریم، یا با مشت و قمه می زنیم خودمون رو شل و پل می کنیم و یا اسم بچه ها مون رو میزاریم غلام علی، غلام حسین. اصلا برو از بابات سوال کن چرا اسمش غلام رضاست.
ما واسه رهبران سیاسی مون که چند صباحی باید بیایند و بروند یا تو فرانسه خودمو آتیش می زنیم یا تو ایران قمه و زنجیر برمی داریم و می گیم.....
که طفلکی با قیافه ای هراسان حرفم رو قطع کرد و گفت: من فهمیدم، واقعا فهمیدم، حالا دیگه با اجازه می خواهم برم مامان بزرگم رو بدرقه کنم، شما همین جا بمون، من آلان می گم بابام بیاد شما رو دلداری بده!!
حدودا یک ربع بعد دیدم که نوه هه با قیافه ای عصبانی، صورت قرمز بسرعت بطرف من آمده کاپشن اش را برداشت و گفت می روم بیرون سیگار بکشم.
چند دقیقه بعد مادر بزرگه آمد پیش من نشست و شروع کرد به شکوه کردن که، دیگه نمی ام اینجا، بس ام بود، بعد از 18 سال خبر مرگم گفتم بیام بچه و نوه ام رو ببیتم، تا می آیم حرف بزنم می ریزند سر من، مگه من چی گفتم که به من چشم غره می رند؟ از لابلای حرفاش فهمیدم که موضوع راجع به اضافه باره.
چند دقیقه بعد دخترش عصبانی نیامده شروع کرد: واقعا پسرم حق داشت که گذاشت رفت، این چه طرزه حرف زدنه، مسئول بار ایران ایر خودش داره می گه 12 کیلو اضافه بار دارید 8 کیلو براتون مینویسم، تا ما می اییم تشکر کنیم و فبض رو بگیریم چی یکدفعه خودتو می اندازی وسط و مثل گدا ها می گی، تورو به خدا کمتر حساب کنید، خواهش می کنم، آقایی کنید این دفعه رو ندید بگیرید، خدا خیرتون بده یه لطفی بکنید.
مادره هم می گفت: حالا مگه چی شده، همه همین کارو می کنند، داشتم می آمدم همه واسه این که پول اضافه بار ندند یک التماس و خواهش تمنایی می کردند که نگو، گدایی کدومه، بهش نگفتم که بهم پول بده، گفتم پول مفت کمتر بگیر، تازه تو جیب خودش هم که نمی ره.
سعی کردم یه جوری مشکل رو حل کنم، به مادره گفتم حالا شما ناراحت نشوید، این یه اختلاف رفتاریه، این جا کسی این کارو نمی کنه، خب اینها هم این همه ساله اینجا زندگی می کنند، یک دفعه جا خوردند حتما.
به دخترش هم گفتم به نظرم تموش کنی بهتره، داره می ره درست نیست دلخور باشه، خب طفلی فکر کرده داره ثواب می کنه دیگه. بعدش هم اضافه کردم می رم پسرتو برگردونم.
رسیدم به پسره که انگار منتظر بود: ندیدی چکار کرد که، آبروی ما رو برد، اون جا هم همه ایرانی بودند می فهمیدند چطوری داره التماس می کنه.
گفتم ناراحت نیاش همه ایرانی بودند خودشون می دونند موضوع چیه، برو ببین مادربزرگت از التماس کردن بقیه چی می گه، اصلا بابا این یک رسمه، منظور ما اونی نیست که می گیم، اغراق می کنیم همه هم می دونیم.
اصلا این تو خونه مونه، چه می دونم فرهنگه مونه، شدیدا تعارف می کنیم، اگر کسی کاری برامون انجام بده صد تا تشکر می کنیم، اگر کارمون گیر باشه هزار تا خواهش می کنیم. چرا راه دور بریم به جای احوالپرسی به هم می گیم: چاکرتم، کوچیکتم، نوکرتم، خاک زیر پاتم، مگس روی ا+تم.
عاشق که می شیم می گیم: اسیرتم، دیونه تم، بیچاره تم، بدبختم، داغونتم.
شاعرمون می خواد به زیدش بگه دوسش داره می گه:/بود هر آستانی را سگی ای من سگ کوی ات---تو می خواهی که من باشم سگ این آستان یا نه/.
معشوقه اون یکی بجای حرفهای محبت آمیز عشوه شتری می آید که/گفت، اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک--- هم به مژگانت بروب آن خاک در، گفتم به چشم/.
نمی دونم چرا یک دفعه از خودم لجم گرفت، خیلی از این چیزهایی که داشتم برای توجیه این رفتار به اش می گفتم تو خودم هم بود، از خودم بدم آمده بود، بدون کنترل با عصبانیتبه حرفم رو ادامه دادم.
حالا این که خوبه، ما اگه بخواهیم محبت مون رو به امامامون نشون بدیم یا می ریم خودمون رو دخیل می بندیم، یا تو گل و لای سینه خیز می ریم، یا با مشت و قمه می زنیم خودمون رو شل و پل می کنیم و یا اسم بچه ها مون رو میزاریم غلام علی، غلام حسین. اصلا برو از بابات سوال کن چرا اسمش غلام رضاست.
ما واسه رهبران سیاسی مون که چند صباحی باید بیایند و بروند یا تو فرانسه خودمو آتیش می زنیم یا تو ایران قمه و زنجیر برمی داریم و می گیم.....
که طفلکی با قیافه ای هراسان حرفم رو قطع کرد و گفت: من فهمیدم، واقعا فهمیدم، حالا دیگه با اجازه می خواهم برم مامان بزرگم رو بدرقه کنم، شما همین جا بمون، من آلان می گم بابام بیاد شما رو دلداری بده!!
التهاب در هلند برای پخش فیلم ضد قران
روز جمعه 29-02-2008 دولت هلند بعد از برگذاری جلسه هئیت دولت اعلام کرد، این خود ویلدرز(سازنده فیلم ضد قران و نماینده مجلس) است که باید در مورد پخش ویا عدم پخش فیلم تصمیم بگیرد، ضمن اینکه ما بشدت نگران امنیت جان شهروندان، شرکت های هلندی در خارج و سربازان مان در افغانستان هستیم. نخست وزیر اضافه کرد ما به ویلدرز نمی گوییم از نمایش فیلم صرف نظر کن، ما معتقدیم مردم در مقیاس وسیع آزادی عمل دارند ولی برای استفاده از آن باید مسئولانه رفتار کنند.
در همین هفته وزیر امور خارجه هلند از ویلدرز خواسته بود تا از نمایش فیلم خود منصرف شود.
رهبر حزب CDA هم میگوید متاسف است از اینکه ویلدرز حاضر نیست در تصمیم خود صرف نظر کند. او پیشنهاد می کند، لطفا صرف نظر کن، دولت آمادگی پذیرش عواقب این کار را ندارد.
در واکنشی جداگانه اتحایه شرکت های هلندی هم نگرانی خود را از عواقب پخش این فیلم اعلام کرده و خواستار تجدید نظر ویلدرز در نمایش این فیلم شد.
نخست وزیر دیشب در یک برنامه تلویزیونی دوباره نگرانی شدید خود را از پخش این فیلم ابراز کرد. او گفت بر اساس گزارش های سازمان اطلاعات عواقب پخش این فیلم می تواند بشدت خطرناک باشد و حتی تلفات انسانی هم در بر داشته باشد. او اضافه کرد بطور مثال این نگرانی وجود دارد که عوامل طالبان به سربازمان در افغانستان حمله کنند و یا جان خدمه پرواز های هلند در بعضی از کشورها به خطر بیافتد. اوگفت، من می دانم که در صورت وقوع یک بمب گذاری، شخص تروریست مقصر است ولی نقش عوامل تحریک کننده را هم نمی توان نادیده گرفت.
در واکنش به این اظهارات و در خواست ها ویلدرز اعلام کرد، دولت می تواند در مقابل اسلام تعظیم کند و تسلیم شود، اما من هرگز این کار را نخواهم کرد. او اعلام کرد کار ساخت این فیلم به پایان رسیده و این فیلم بهر حال و بدون توجه به گفته های دولت و اتحادیه شرکتها و سایرین در همین ماه از طریق تلویزیون و یا اینترنت به نمایش گذاشته می شود. ( لازم به ذکر است که ویلدرز بدلیل تهدید های جدی جانی چند سال است که با محافظ و در مکان های نامشخصی زندگی می کند
منابع http://www.telegraaf.nl/binnenland/3437152/_Balkenende_maakt_zich_zorgen__.html?p=17,1
http://www.telegraaf.nl/binnenland/3437571/_Wilders__kabinet_buigt_voor_islam__.html?p=17,1
در همین هفته وزیر امور خارجه هلند از ویلدرز خواسته بود تا از نمایش فیلم خود منصرف شود.
رهبر حزب CDA هم میگوید متاسف است از اینکه ویلدرز حاضر نیست در تصمیم خود صرف نظر کند. او پیشنهاد می کند، لطفا صرف نظر کن، دولت آمادگی پذیرش عواقب این کار را ندارد.
در واکنشی جداگانه اتحایه شرکت های هلندی هم نگرانی خود را از عواقب پخش این فیلم اعلام کرده و خواستار تجدید نظر ویلدرز در نمایش این فیلم شد.
نخست وزیر دیشب در یک برنامه تلویزیونی دوباره نگرانی شدید خود را از پخش این فیلم ابراز کرد. او گفت بر اساس گزارش های سازمان اطلاعات عواقب پخش این فیلم می تواند بشدت خطرناک باشد و حتی تلفات انسانی هم در بر داشته باشد. او اضافه کرد بطور مثال این نگرانی وجود دارد که عوامل طالبان به سربازمان در افغانستان حمله کنند و یا جان خدمه پرواز های هلند در بعضی از کشورها به خطر بیافتد. اوگفت، من می دانم که در صورت وقوع یک بمب گذاری، شخص تروریست مقصر است ولی نقش عوامل تحریک کننده را هم نمی توان نادیده گرفت.
در واکنش به این اظهارات و در خواست ها ویلدرز اعلام کرد، دولت می تواند در مقابل اسلام تعظیم کند و تسلیم شود، اما من هرگز این کار را نخواهم کرد. او اعلام کرد کار ساخت این فیلم به پایان رسیده و این فیلم بهر حال و بدون توجه به گفته های دولت و اتحادیه شرکتها و سایرین در همین ماه از طریق تلویزیون و یا اینترنت به نمایش گذاشته می شود. ( لازم به ذکر است که ویلدرز بدلیل تهدید های جدی جانی چند سال است که با محافظ و در مکان های نامشخصی زندگی می کند
منابع http://www.telegraaf.nl/binnenland/3437152/_Balkenende_maakt_zich_zorgen__.html?p=17,1
http://www.telegraaf.nl/binnenland/3437571/_Wilders__kabinet_buigt_voor_islam__.html?p=17,1
اشتراک در:
پستها (Atom)